در حاشیه سیرک احمدی نژاد در آمریکا
این مطلب را برای شماره قبلی انترناسیونال آماده کرده بودم. به دلیل مشغله هایی نتوانستم مطلب را تمام کنم. با کمی تاخیر در این شماره منتشر میشود.
لوده ای سیاسی جنجال بپا میکند!
این اولین بار نیست که رئیس جمهور یک کشور اینچنین "گفتار و پندار و کردار" مضحک از خود بروز میدهد و این اولین بار نیست که اعمال و سکنات مسخره ای اینچنین توجه جهانیان را جلب میکند، جدی گرفته میشود و به سر تیتر مهم ترین رسانه های جهان تبدیل میشود. ادا و اطوارهای هیتلر و موسولینی را هنگام سخنرانی دیده اید؟ شکلکهای چشم و دهان و دست این دو موجود پلید ناظرین را از خنده روه بر میکرد اگر نمیدانستند پشت این شکلکها دریایی از خون و آتش و مرگ و ویرانی جاری است؛ اگر نمیدانستند این کمدی، لحظاتی مسخره از یک تراژدی تمام عیار انسانی است! در زمان خود، حرکات سخیف آنها توجه جهانیان را به خود جلب میکرد چون آنها - هر چقدر هم لوده و احمق - درمقطعی مهم از بحرانهای اقتصادی و سیاسی سرمایه داری، در راس دو کشور مهم اروپایی و جنبش طبقات حاکم قرار گرفتند و به ابزار انسانی پاسخ دادن به آن بحرانها توسط این جنبشها تبدیل شدند.
حضور پرسر و صدای احمدی نژاد در نیویورک، از این قائده مستثنی نیست (با یک تفاوت: احمدی نژاد در راس جنبشی در حال احتضار است). یکی از مضحکترین شخصیتهای جمهوری اسلامی به نیویورک رفت و هر حرکت و هر کلمه اش، هر چقدر هم توخالی و مضحک و مسخره، "طوفان" بپا کرد. نه به این خاطر که از زبان این لوده اسلامی در و گوهر میریخت، بلکه به این خاطر که ایشان، چهره رسمی حکومتی است که مدعی قدرت در معادلات جهان بعد از جنگ سرد است. ایشان رئیس جمهور – اگر چه رئیسی دست و پا بسته – قطبی در یک تقابل خونین جهانی در دوران پسا- جنگ سرد است. ایشان رئیس دولتی است که از طرف "شیطان بزرگ" به عنوان یکی از سه محور شر اعلام شده است. با سفر احمدی نژاد به آمریکا، رئیس جمهور یک قطب تروریسم به قلب سیاسی قطب دیگر تروریسم جهانی عازم شده بود. با حضور احمدی نژاد در نیویورک، "دو شر جهانی"، دو قطب تروریسم جهانی به طور غیر مستقیم دیدار میکردند. دو قطبی که عشق و نفرتشان مردم منطقه و جهان را در کابوسی خونین نگه داشته است. این کنه تمام سر و صداهایی است که حول این سفر راه افتاد. این کنه جنجال نیویورک است.
رئیس جمهور به استیصال میافتد!
جمهوری اسلامی، خورجین احمدی نژاد را از انواع کالاهای سیاسی بنجل و دست دوم پر کرد و به سازمان ملل فرستاد. غافل از آنکه دوره گردی بی آبرو با کالاهایی گرد گرفته روانه بازار کرده بود که با همان کالاها دست از پا درازتر برگشت. بوی کباب به مشامش خورد بود غافل از اینکه خر داغ میکنند!
دوره گرد اسلامی در این سفر هم رجز خواند: کیس پروژه اتمی ایران از نظر ما بسته است! هم خواست دست "شیطان بزرگ" را بفشارد: "آماده مذاکره با آمریکا هستیم"، "دولت آمریکا میتواند دوست مردم ایران باشد! (بخوانید دولت آمریکا میتواند دوست خوبی برای جمهوری اسلامی باشد). هم مظلوم نمایی کرد: جمهوری اسلامی خود قربانی تروریسم است! (کسی که از چنگالهایش خون تروریسم میچکد درخواست کرده بود در محل قتل عام ۱۱ سپتامبر حاضر شود و ادای احترام کند). هم تقلا کرد گند فاشیسم اسلامی اش را بشورد: من نمیگویم یهودیان کشتار نشده اند، اما چرا همه چیز قابل تحقیق است ولی کشتار یهودیان نه؟ هم خواست ادای غمخوار مردم فلسطین را در آورد: مردم فلسطین چرا تاوان یهودی کشی را بدهند!
می بینید که رئیس جمهور حکومتی که تا چندی پیش از ادعای به احتزاز در آوردن پرچم اسلام در قلب "شیطان بزرگ" کوتاه نمی آمد، امروز دست محبت بسویش دراز میکند. منشا این تناقض کجاست؟ پرت و پل گویی و خرفتی یک رئیس جمهور؟ نه خیر. استیصال و تناقض احمدی نژاد انعکاسی از استیصال و تناقض حکومتی است که نمایندگی اش میکند. یک حکومت منزوی چه در سطح جهان و چه در ایران، حکومتی در بحران که از همه سو در معرض اعتراض و اعتصاب در داخل است، به هر خسی و هر خاشاکی آویزان میشود تا دریچه نجاتی پیدا کند. و البته همین حکومت، در سطح بین المللی نقطه ضعفهای قطب مقابل را هم میبیند. می بیند که پای دولت آمریکا در عراق توی گل است، می داند که آمریکا برای در آوردن پایش از این باتلاق باید دست همان جناتیکارانی را ببوسد که روزی کمک کرد سرکار بیایند! اینها زمینه هایی هستند که نماینده حکومت اسلامی را از یکطرف قادر میکند رجز بخواند و از یکطرف مجبور میکند التماس کند.
رئیس جمهور گل میکارد!
احمدی نژاد به اظهار نظرهای ابلهانه مشهور است: یادتان هست که در جلسه قبلی مجمع عمومی سازمان ملل هاله ای نورانی احاطه اش کرده بود و هنگام صحبت ایشان این همه سران دولتها بیش از نیم ساعت حتی مژه نمیزدند؟ این اظهار نظرها بخشا مربوط به کاراکتر مضحک احمدی نژاد است اما اساسا مربوط به موقعیت مضحک خود جمهوری اسلامی است که احمدی نژاد به عنوان نماینده رسمی اش عازم سازمان ملل شده بود. همه شخصیتهای سیاسی به درجات زیادی مهر و نشان جنبشی را بر پیشانی خود دارند که چه به طور واقعی و چه به طور رسمی نمایندگی اش میکنند. جنبشهای سیاسی شخصیتهای متناسب این جنبشها را به میدان می آورند. حتی افت و خیز این جنبشها، ضعف و قوتهای این جنبشها به درجات زیادی در کاراکتر نمایندگان سیاسیشان – چه نمایندگان واقعی چه نمایندگان رسمی و قلابی - منعکس میشود. در اوج قدرت جنبش اسلامی، خمینی بی پروا فتوای قتل صادر میکرد، حکم قتل عام زندانیان را صادر میکرد، احکام ضد زن قران و شریعت را اعلام میکرد و ... امروز اما همان جنبش اسلامی مجبور است از یکطرف تا میتواند زبانها را ببرد و دهانها را بدوزد و عشاق را سنگسار کند و کارگران را سرکوب کند و جوانان را به ضرب چماق "نهی از منکر" کند و از طرف دیگر از حرمت زن و جوان و کارگر صحبت کند! پرت و پلا گویی احمدی نژاد در آمریکا در باره آزادی بیان و حرمت زن و پدیده همجنسگرایی در ایران از این دست تناقضات هستند. او در نیویورک به این اظهارات وقیحانه پناه برد که حرمت و آزادی زن در ایران همتا ندارد؛ که "آزادی در ایران اگر بی نظیر نباشد، کم نظیر است و اظهار نظر در مورد همه چیز آزاد است"؛ که در ایران پدیده ای به نام "همجنس باز" (همجنسس باز؟! این اصطلاح لمپنیسم آخوندی برای همجنسگرایی است) اصلا وجود ندارد!
می بینید که همیشه این ضرب المثل درست نیست که گویا "دشمن دانا به از نادان دوست" است. از نقطه نظر مردم ایران، اینجا دشمن نادان کار دست خودش میدهد و کار ما را آسان میکند. کلی کار ما را برای افشاگری از یک حکومت جانی آسان میکند.
آن جمعیتی که در محوطه دانشگاه کلمبیا به صفحه بزرگ تلویزیون خیره شده بودند و آن جمعیت وسیعتری که پای تلویزیونها در سراسر جهان به وراجی رئیس جمهور دار و اعدام در باره حرمت زن و آزادی بیان و فقدان پدیده همجنسگرا نگاه میکردند، قبلا به یمن اینترنت تصاویر غم انگیز سنگسار و لشکرکشی اوباش اسلام به دختران جوان و حلق آویز شدن همجنسگراها را دیده بودند و حتما به ریش این خدمتکار خرفت اسلامی میخندیدند! و البته روز بعد همین جمعیت دیدند که این رئیس جمهوری که "کشورش بهشت زنان" است، در تبعیت از قران و شریعت و سنت محمد به صورت خبرنگار زن نگاه نمیکند! می بینید که دشمن نادان ما در نیویورک به نفع مردم ایران گل کاشت!
دلداده ها به هم میرسند!
در ادبیات سیاسی ایران بعد از انقلاب ۵۷، واژه ملی-اسلامی یکی از بامسمی ترین واژه های سیاسی است. مستقل از اینکه، ملی-اسلامی در هر دوره به چه جریان و حزب و شخصیت سیاسی اطلاق شده است، مستقل از اینکه در هر دوره ای این یا آن حزب و شخصیت، عیار ناسیونالیسم اش بالا بوده یا عیار اسلامی اش، و مستقل از اینکه در دوره هایی این دو بخش یک جنبش به مثابه جنبشها و جریانات مستقل عمل کرده اند؛ جنبش ناسیونالیستی و جنبش اسلامی، حتی در دوره های رقابتشان برای قدرت سیاسی هوای همدیگر را داشته اند. یک غریزه بنیادی طبقاتی، این ها را به دلداده های وفادار مبدل کرده است، همیشه ضربان قلبشان باهم طپیده است، در فراق و دوری غمخوار هم بوده اند و در طوفانهای سهمگین سیاسی و اجتماعی یار و یاور هم بوده اند.
در انقلاب مشروطه، جنبش ناسیونالیستی دست بالا پیدا کرد اما زیر بغل پنج مجتهد جامع الشرایط متکا گذاشت و بالای اتاق قانون اساسی جایشان داد. در انقلاب ۵۷، جنبش اسلامی دست بالا پیدا کرد، اما هر چقدر اوضاع سیاسی از مقطع ۵۷، از فضای توقعات انقلابی مردم و از ضرورت سرکوب توسط ضد انقلاب اسلامی دور شد، همانقدر هم آغوشش را برای یار دیرینه اش باز کرد. اختلاف و کدورت مقطع انقلاب میان دو جنبش طبقه حاکم، یعنی جنبش اسلامی و جنبش ناسیونالیستی، کدروت درون خانوادگی بود. جنبشی از طبقه حاکم، یعنی ناسیونالیسم عظمت طلب حاکم داشت در مقابل یک انقلاب عظیم مردم شکست میخورد و جنبش دیگری از همین طبقه سکان امور را بدست گرفت تا طبقه اش را نجات دهد. این یک رقابت و خصومت درون طبقه ای بود که انقلاب ۵۷ به این دو دلداده تحمیل کرد. امروز، ۲۸ سال از انقلاب ۵۷ گذشته است. جنبش اسلامی که طبقه حاکم را از طوفان انقلاب نجات داد خودش در معرض تعرض انقلابی مردم قرار گرفته است. و به این ترتیب عرق و غریزه طبقاتی دو جنبش هم طبقه مجددا گل کرده است. و این البته از طرف هر دو بخش این دو جنبش هم طبقه منظما اعلام میشود:
باید به صراحت داریوش همایون، نماینده ای از بخش عظمت طلب ناسیونالیسم ایرانی تحسین گفت که هر از گاهی عمق این عشق دو طرفه را برملا میکند. همین دیروز گفت که اگر خطری "تمامیت ارضی ایران" (تمامیت ارضی ایران نه حرمت و سعادت و خوشبختی مردم ایران!) را تهدید کند ایشان در کنار و در خدمت خامنه ای شمشیر میزند و پوتینهایش را از پا در نمی آورد تا این خطر رفع شود. امروز دیگر چه کسی نمیداند که تمامیت ارضی اسم رمز نظم موجود طبقاتی است. تمامیت ارضی اسم رمز تسمه از گرده طبقه کارگر ایران کشیدن در تمامیت جغرافیایی است که گویا شبیه گربه ای نشسته است. چه کسی نمیداند که این گربه تا لحظه ای مقدس است که چنگال نزند و اصلا مثل گوسفند شیرده طبقات حاکم عمل کند! حواستان باشد که این گربه اگر روزی به بنیادهای طبقاتی سرمایه داری "ایران" چنگال بزند، چنگالهای خونین داریوش همایون و رضا پهلوی و خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی را در یک صف در مقابل خود خواهد دید.
سفر احمدی نژاد به نیویورک، بار دیگر این عشاق دیرینه را به آغوش هم پرتاب کرد: گلهای سرسبد ملی-اسلامیهای "مدرن و دگراندیش و اهل مدارا"، همان ته مانده های جنبش ملی-اسلامی دوم خرداد، رگ غیرت ملی-اسلامیشان به جوش آمد که بالینجر، رئیس دانشگاه کلمبیا در مقابل رسانه های بین المللی به احمدی نژاد گفته است بالای چشمت ابروست! احمدی نژاد را "یک دیکتار ظالم و حقیر" خطاب کرده است.
محمد علی ابطحی از نزدیکان محمد خاتمی: "رئیس جمهور ایران مورد اهانت بی ادبانه و بی رحمانه قرار گرفت. این اهانتها، اهانت به مردم ایران بود." عطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی پرزیدنت محمد خاتمی: اظهارات او (رئيس دانشگاه کلمبیا) در باره آقای احمدی نژاد و به کار بردن دیکتاتور ستمگر كوتوله' "فحاشی" است. روزنامه اعتماد: "اصلاح طلبان با شخصیت حقیقی آقای احمدی نژاد اختلاف نظر دارند، اما توهین به شخصیت حقوقی او، توهین به شخصیت حقوقی کشورمان محسوب می شود و هیچ ایرانی نمی تواند از آن دل آزرده نشود."
اهانت به مردم ایران؟ فحاشی به مردم ایران؟ توهین به شخصیت حقوقی کشورمان؟ شکی نیست که مردم ایران، که تمام زندگیشان مقابله با حکومتی است که این "دیکتاتور حقیر" نماینده رسمی اش است، از اینکه کسی ایشان را با اسم واقعی خودش مورد خطاب قرار داده است نه تنها ناراحت نمیشوند بلکه حتی خوشحال میشوند. اما منظور ته مانده های دوم خرداد از مردم ایران، اهالی خانواده ملی-اسلامی است. آنها از توهین به حکومت خودشان دل آزرده شده اند. آنها از بی آبرویی ایدئولوژی اسلامیشان ناراحتنند. آنها از افشای لجنزار جنبش ملی-اسلامی دل شکسته شده اند. معلوم نیست که این حضرات که اینقدر در قبال مردم ایران دل نازک هستند، چرا در مقابل چوبه های دار در ملا عام، گودالهای سنگسار، صف نوجوانان در انتظار اعدام، گرسنگانی که کلیه میفروشند تا نان به سفره کودکانشان بیاورند، زنانی که تن میفروشند تا کودکانشان از گرسنگی نمیرند، پدران و مادرانی که دختر میفروشند تا یکماه دیگر زنده بمانند، کارگرانی که ۱۰ ماه دستمزد نگرفته اند و ... دل آزرده و مکدر نشده اند؟ نه خیر، ملی-اسلامیهای طرد شده از حکومت خودشان، دارند به نام مردم ایران از حکومت خودشان دفاع میکنند.
یک نکته بسیار جالب: روزنامه کیهان، ارگان جناح حاکم در حکومت اسلامی این تصویر را از سفر احمدی نژاد را داد: "منطق ایران درخشید"! خوب دقت کنید: "منطق ایران"، نه منطق اسلام و قران و امت اسلامی و جنبش اسلامی و ایدئولوژی اسلامی! آیا هنوز کسی شک دارد که "ایران" اسم شب طبقات حاکم سرمایه دار و جنبشهای متعلق به این طبقه است که به دلایل کاملا مشابهی برای رضا پهلوی و داریوش همایون و خامنه ای و رفسنجانی و احمدی نژاد و مهاجرانی و کیهان و اعتماد مقدس است؟
مردم پیروز میشوند!
از پیش معلوم بود سفر احمدی نژاد به نیویورک "جنجال برانگیز" خواهد بود. چه چیزی میتواند جنجال برانگیزتر از لحظه دیدار دشمنانی هم خانواده، "دشمنانی" متعلق به یک طبقه جهانی، "دشمنانی" به یک جنبش جهانی باشد که با ماجرای عشق و نفرتشان سرنوشت میلیونها انسان را به گروگان گرفته اند. با مسافرت احمدی نژاد به نیویورک، یکی از سه محور "شر جهانی" به منطقه تحت حاکمیت "شیطان بزرگ" عازم شده بود. گوشها به دلایل متفاوت و با اهداف متفاوتی برای ثبت لحظات این مسافرت تیز شده بود: هم دولت آمریکا ("شیطان بزرگ")، هم جمهوری اسلامی (یکی از "محورهای شر جهانی")، هم مردم میخواستند این اتفاق را به نفع خود تمام کنند. در جریان سفر احمدی نژاد، سه قطب جهانی، دو قطب تروریسم جهانی یعنی آمریکا و رژیم اسلامی از یکطرف و مردم ایران و جهان از طرف دیگر، سه هدف کاملا متفاوتی را دنبال میکردند. و البته قطب سوم پیروز شد.
تبلیغات رسانه های رسمی دولت آمریکا در باره اینکه گویا با حضور احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل و دانشگاه کلمبیا حرمت آزادی بیان را پاس میداشتند، فقط خودشان جدی گرفتند. اگر کسی به آزادی و آزادی بیان حرمتی قايل است باید قبل از هر چیز خواهان دستگیری و محاکمه رئیس حکومتی باشد که از چنگالهایش خون اختناق سیاسی و فرهنگی یک جمعیت هفتاد ملیونی میچکد. برعکس، برای سران سیاسی واشنگتن، مهم این بود که این نماینده "رسمی" جناح حاکم در حکومت اسلامی در رابطه با مناسبات "دو شیطان" چه میگوید! آنها از تمام این ماجرا قاعدتا باید روی همین بخش حساب باز کنند که "ما آماده مذاکره با آمریکا هستیم"، "دولت آمریکا میتواند دوست خوبی برای مردم ایران (بخوان جمهوری اسلامی) باشد"! اینها دقیقا پیامهایی هستند که جناح حاکم در جمهوری اسلامی میخواست به گوش دولت آمریکا برساند. جمهوری مستاصل اسلامی دنبال راهی برای برون رفت از بحران مزمن سیاسی و اقتصادی اش و مشخصا راهی برای در رفتن از چنگال "شوم" انقلابی است که شبحش را مدتهاست که مشاهده میکند. (به خاطر بیاورید که چندی پیش اینها به همدیگر هشدار دادند که شبح لنین بر فراز ایران در گشت و گذار است). مدتهاست که رجزخوانیهای سیاسی علیه "شیطان بزرگ" بیشتر تحرکات کوتاه مدت تاکتیکی است برای سازشهای دراز مدت استراتژیک. جالب است که همه جناحهای جنبش ملی-اسلامی، چه آنها که جناح حاکم در حکومتند (رفسنجانی و خامنه ای و احمدی نژاد)، چه آنها که اجبارا به "اپوزیسیون اعلیحضرت" تبدیل شده اند و الان سرگردانند (دوم خردادیها)، همه برای به دست گرفتن ابتکار رابطه با "شیطان بزرگ" از سر و کول هم بالا میروند! رفسنجانی همین چندی پیش در خاطراتش تحت عنوان "بسوی سرنوشت"، از قول خمینی گفت که امام هم گفته بود باید شعار مرگ بر آمریکا و انگلیس را کنار گذاشت. و جالب است که کتاب رفسنجانی از طرف باند خامنه ای و احمدی نژاد جمع آوری شد که امروز در نیویورک میگوید "ما آماده مذاکره با آمریکا هستیم".
دولت آمریکا، جمهوری اسلامی و مردم ایران و جهان، اهداف کاملا متفاوتی را از لابلای سفر احمدی نژاد دنبال میکردند. آمریکا و رژیم اسلامی، حتی از لابلای رجزخوانیها و شاخ و شانه کشیدنهای متقابلشان، دنبال نقطه توافقات و نقطه سازشها - در صورتیکه یکی نتواند آن دیگری را به طور کامل از میدان بدر کند – هستند. تصویر دو طرف از این نقطه سازش هر چه باشد، اما یک چیز وجه مشترک نقطه سازش میان این دو است: نباید اجازه داد چپ و کمونیسم آلترناتیو سیاسی آتی در ایران باشد. این وجه مشترک پایه ای میان دول غرب و دولت آمریکا و تمام جنبشهای طبقه حاکم سرمایه داری در ایران است. اینها در تمام لحظات کشمشکها و ملاقات و جلسات، از ملاقات در عراق گرفته تا سفر احمدی نژاد به سازمان ملل و آمریکا و غیره، این نگرانی مشترک را فراموش نمیکنند.
اگر چه در ماجرای سفر احمدی نژاد به نیویورک ، هر دو طرف چهار چشمی حواسشان به این وجه قضیه بود، اما، موفقیت مماشات دو نیروی تروریستی بین المللی فقط در شرایط ناآگاهی مردم جهان از ماهیت ضد انسانی این دو نیرو ممکن است. با جنجال احمدی نژاد در نیویورک، با دروغهای وقیحانه او در مقابل چشم مردم جهان، بیشتر معلوم شد که اگر هم قرار است سازشی انجام شود، این سازش میان دو قطب جنایتکار است. با حضور احمدی نژاد در نیویورک، مردم جهان در شاهراه اطلاعاتی اینترنت صف کشیدند تا ببینند که این چه کشوری است که همکیشان بن لادن و ملاعمر و زرقاوی در آن حاکم هستند اما در عین حال در این کشور زنان آزادتر از همه جهان هستند، آزادی در آن کم نظیر است و ...
احمدی نژاد به نیویورک رفته بود تا کالاهای رنگ باخته جنبش اسلامی حاکم در ایران را به مردم جهان بفروشد؛ تا لاشخور خونین پا درگل اسلامی را در زروق بپیچد به مردم جهان قالب کند؛ تا از جمهوری اسلامی یک چهره قدرتمند و مدرن و معتدل بسازد و تحویل مردم جهان دهد، اما دست از پا درازتر به آغوش خامنه ای و مصباح یزدی و دار و دسته اسلامی حاکم در ایران بازگشت.*
محسن ابراهیمی
