با سلام و خستــه نباشید
من برنامه های تلویزیونی شما را خیلی دوست داشتم( حدود 2 سال است که ماموران امربه معروف ماهواره مرا جمع کرده اند و از دیدن آن محروم شده ام)اما خوشبختانه الان می توانم از مطالب سایت شما استفاده کنم.
ممکن است کسی را بخاطر نوشته ، شعر یا فیلمش بخاطر رودربایستی ذاتی ام انتقاد نکنم اما هیچگاه بی جهت تمجید و تملق نمی کنم. حالا که نظرم را در باره ی آخرین نوشته تان گنجی آمده چه بگوید؟ خواسته اید مجبورم قدری در باره گنجی حرف بزنم:اولین بار قبل از روی کار آمدن خاتمی بود که در مطبوعات از یک زندانی به نام اکبر گنجی که با حکم اعدام دست و پنجه نرم می کرد مطلبی خواندم. آن موقع حشمت اله طبرزدی هفته نامه پیام دانشجو را منتشر می کرد که پر از انتقادات تند علیه امثال محسن رفیق دوست و رفسنجانی بود و همه ی ما بی صبرانه منتظر در آمدن شماره جدید آن بودیم و وقتی نشریه را بدست می آوردیم دچار هیجان غیرقابل وصفی می شدیم!( در واقع این نشریه تفریح ما بود و یک نفر که اینقدر با جرات در این رژیم می تواند حرف هایش را منتشر کند برای ما خیلی عجیب می نمود).
فکر می کنم با روی کار آمدن محمد خاتمی در سال 1376 گنجی آزاد شد و برای اولین بار عکس و مصاحبه ی کوتاهی از او را در یکی از روزنامه های آن دوران خواندم .
البته گویا در یک نشریه فلسفی اسلامی که نامش را بخاطر ندارم با عبدالکریم سروش هم همکاری میکرده که البته من یک یا دو شماره آن را بیشتر نخریده بودم.
گنجی یک هفته نامه به نام راه نو منتشر کرد که واقعآ خواندنی بود خصوصا که مصاحبه های جالب و طولانی با افراد مختلف میکرد مثلآ با محمد رضا شجریان - مهرداد مشایخی- تاج زاده و ...
بعد از قتل های زنجیره ای در روزنامه سعید حجاریان ( صبح امــروز) هر روزه مطالب داغ آماده میکرد و از آن مطالب چند کتاب بیرون داد که همگی پرفروش شدند .
ما آن روزها مدام نگران جان او بودیم ، ترور سعید حجاریان هم بر این راستا شکل گرفت ، خیلی از دوستان و آشنایان مان آنچه که حزب کمونیست کارگری در کنفرانس برلین انجام دادند را نمی پسندیدند چون روی گنجی تعصب پیدا کرده بودند ، او را مظلوم می پنداشتند و میخواستند هرطور که شده به افشاگری هایش ادامه دهد. آنها کاری به گذشته ی گنجی نداشتند از نگاه آنان حالا گنجی با مطالبی که می نویسد ار هر گونه معصیت پاک شده!
یادم می آید که موقع انتخابات اکبر گنجی مردم را به شرکت فرا می خواند ، خیلی ها را می شناختم که در جمع بندیهای شخصی شان (تحریم) بود اما به یکباره نظر گنجی را بر نظر شخصی خود مقدم دانستند و رای به صندوق جمهوری اسلامی انداختند! نمونه ی دقیقش انتخابات مجلس اصلاح طلبان بود! بعدها هم که ضعف اصلاح طلبان را دیدند به اشتباه شان پی بردند و تقصیر را به گردن کنجی انداختند و گفتند گول وعده و وعیدهای گنجی را خوردیم و جالب اینکه زمانی این حرف ها را می زدند که شخص گنجی در زندان افتاده بود!
اما در مورد نوشته شما
نوشته شما از زوایای گوناگون پرداخت شده و حرف دل همه را زده، از آن قضیه که او در گذشته در قتل عام ها دست داشته و ... که خودتان به آن پرداخته اید ، و اما تنها سلطنت طلبها نیستند که به او بخاطر جمهوری خواهی اش تاخته اند ، علی جوادی(حزب کمونیست کارگری) هم مطلبی در همین رابطه نوشته و به سوابق گنجی اشاره کرده که پاسدار بوده، مجاهدین خلق هم همینطور.
اولین صفتی که برای گنجی بکار برده اید او را حقیقت مدار خوانده اید، شاید شما در جریان آخرین مصاحبه رادیویی تلویزیونی اش با احمد بهارلو نباشید که بصورت زنده اجرا می شد( گنجی در آلمان و بهارلو در واشنگتن) و شنوندگان می توانستند به صورت تلفنی سئوالات خود را در این برنامه مطرح کنند.
گنجی چند بار تکرار کرد که آمده تا اسلام امثال عبدالکریم سروش ، مجتهد شبستری، محسن کدیور و ... را که مخالف اسلام بن لادن و طالبانی است را به دنیا معرفی کند و اسلام را دین رحمانی و مخالف خشونت خواند!
در پی یک تماس تلفنی اظهار داشت که ( من خاک پای حضرت علی هم نمی شوم ، این ظلم به علی است که مرا با او مقایسه می کنید). من بنا ندارم که علی را نبش قبر کنم و بگوبم که مثلا در فلان روز علی آنقدر آدم را با دست خود گردن زد...
اما آنقدر حافظه دارم که نوشته ی خود اکبر گنجی را در مانفیست جمهوری خواهی اش را بیاد آورم که با آوردن آیات مختلف اسلام را مخالف آزادی بشریت و تمدن می دانست اما حالا چه شده که آقای گنجی پناه به قرائت های امثال سروش و کدیور و شبستری برده است!؟ در اینجا من گنجی را به هیچ وجه حقیقت مدار نمی بینم. واقعآ احساس می کنم گنجی با این حرفش مردم را تحمیق کرده ، نمی دانم دموکراسی و عدالت در کجا با اسلام هم راستا میشود( هرچند گنجی فعلآ داعیه حکومت دینی را نداردو یا اصلا داعیه انقلاب و براندازی را ندارد و همچنان بر استواری اش بر اصلاحات پا می فشرد که از نظر من این دور دور باطل است.
گنجی خصوصآ بعد از اعتصاب غذای طولانی اش مشــهور شده و گویا میل دارد در این راســتا بماند و خود را منتقد شجاع! جمهوری اسلامی حفظ کند که تنها اصولش اصلاحات است اما مشکل اینجاست که او علنآ در مصاحبه هایش تاکید دارد که مخاف هر گونه حرکت تند و یا خونریزی است . گویا این تنها حق مسلم خود او است که حرف بزند و قهرمان بماند ،گنجی خط بطلانی به حرکت های مردم و کارگرانی که هر روزه در گوشه و کنار ایران از روی استیصال علیه رژیم بیرحم و تا دندان مسلح میکنند می کشد.

