انسلاداس (Enceladus)چهارمین ماه کره زحل در منظومه شمسی است. قطری حدود ۳۰۰ مایل دارد. معمولا سیاره ای به این کوچکی فقط شامل یخ و سنگ است. اما اخیرا سفینه کاسینی ناسا موفق به کشف چشمه هایی از آب در لایه های سطحی چندین متری و فواره هایی از یخ در قطب جنوبی این سیاره شده است. فواره های یخ در اٽر شکاف لایه سطح یخ به بیرون فوران کرده و در دمای حدود ۲۰۰ درجه زیر صفر فارنهایت منجمد میشوند. (دمای حدود ۲۰۰ درجه زیر صفر فارنهایت هر چند که با استانداردهای زمینی، کره زمین، کمی سرد بنظر میرسد، اما با استانداردهای سایر کرات گرمای خوبی است؟!) این کشف ناسا ماه انسلاداس را به یکی از سیاراتی که به احتمال زیاد میتواند دارای عنصر حیات باشد تبدیل میکند. این کشفیات یک دست آورد بزرگ علمی در عرصه چگونگی پیدایش و شکل گیری حیات در جهان موجود است.
حیات نیازمند سه عنصر آب، حرارت و ذرات کربن است. انسلاداس ممکن دارای هر سه عنصر باشد. سفینه کاسینی قادر شده است که ذرات ملکولی ساده کربن از جمله مونواکسید کربن را در این ماه رد یابی کند. وجود این ذرات در فواره های یخی میتواند نشانه وجود ذرات پیچیده تر کربن در سطح این سیاره باشد. دانشمندان حدس میزنند که عدم وجود نشانه هایی از اصابت سنگها و شهاب آسمانی دلیل آن است که حرارت موجود در سطح این سیاره میتواند برای میلیاردها سال وجود داشته باشد. عاملی که میتواند شرط لازم برای شکل گیری حیات را در کنار وجود آب و ذرات کربن ایجاد کرده باشد.
این کشفیات علمی بار دیگر ما را به مسائل زمینی برمیگرداند. علم در سایر سیارات به دنبال حیات و کشف چگونگی پیدایش هستی و حیات است. مذهب در زمین بدنبال حقنه کردن خدا و پیغمبر و خرافه آفرینش به مردم است. تناقض دیرینه و عجیبی است. در شرایطی که اسلامیستها بر سر انتشار عکس محمد مناطقی را به آتش میکشند، آدم میکشند و فرمان قتل صادر میکنند معلوم نیست با این دستاوردهای علمی چه خواهند کرد؟ اگر خدایی نباشد که نیست. اگر آفریدگاری وجود نداشته باشد که وجود ندارد. معلوم نیست سرنوشت فرستاده گانش و از جمله محمد چه میشود؟ پس دعوای این جریانات بر سر چیست؟
دعوا بر سر مسائلی کاملا زمینی و مادی است. دعوایی بر سر حقیقت و علم نیست. بر سر سهم بری از قدرت سیاسی است. بر سر حاکمیت بر سرنوشت و مقدرات انسان است. قدرت سیاسی مهمترین اهرم دخالت در سرنوشت جامعه و انسان است. مذهب و خرافات مذهبی تنها پوشش و ابزاری برای این باز سازی و تجدید تعریف حاکمیت سیاسی در جوامع زمینی هستند. جنبش اسلام سیاسی یک حرکت مذهبی صرف و یا تلاشی برای گسترش پر و بال خرافات مذهبی نیست. یک جنبش سیاسی ارتجاعی است. هدف این جنبش گسترش سهم خود از خود در جوامع اسلامزده در خاورمیانه است. رقابت و کشمکش خونین جنبشهای مذهبی در دوران حاضر تماما بیانگر این واقعیت زمینی و خشن است. برای کنار زدن این جریانات نمیتوان فقط به حقیقت علمی متکی شد. باید این جریانات را مانند هر جریان سیاسی مرتجع با نیروی قدرت و زور کنار زد. جنبش که سر میبرد، سنگسار میکند، دار میزند و منفجر میکند را تنها میتوان با قدرت بشریت اگاه و متشکل و مصمم کنار زد.
