-------------------------------------------------------------------------------
ستونها و بادها
!میگویند نماز با یک باد نمازگزار باطل میشود. یعنی یکی از ستونهای اصلی و محکم اسلام توسط بادی ناقابل از یک مومن فرو میریزد. ستونی که قرار است به این سهولت فرو بریزد بهتر است فروبریزد. اما منطقی در این حقیقت نهفته است که عالم فوقانی اینچنین به عالم تحتانی گره خورده است؛ که رایحه روحانی، اینچنین در اثر "رایحه" جسمانی منقلب میشود! این منطق را باید در نیاز پایه ای اسلام در حفظ تقدسات جستجو کرد. دین به طور کلی و اسلام مشخصا نمیتواند بدون تابوهای مقدس به حیات خودش ادامه دهد. نماز یکی از مهمترین این مقدسات است. اگر اسلام به جنبش اسلامی تبدیل نمیشد، میشد از کنار این مقدسات خرافی با ریشخندی رد شد. میشد رابطه نمازگزار با نمازش را به خودش سپرد. اما اسلام و نماز و ستونها و مقدساتش، امروز دیگر امری مربوط به خلوتگاه مومنین نیست. امروز مقدسات اسلام زندگی میلیونها انسان در جهان را در معرض تعرض قرار داده است. به موضوع تقابل میان جنبشها تبدیل شده است. محمد، پیامبراسلام یکی از این مقدسات است که گویا با تعدادی کاریکاتور روزنامه "
یولند پستن" در دانمارک تمام تقدسش بر هم ریخته است.کاریکاتورها و حقیقتها
جریانات اسلامی، چاقوکشان حرفه ای شان را به خیابانها ریخته اند که کاریکاتوریست محمد به مقدسترین مقدسات اسلام توهین کرده است؛ محمد را یک تروریست معرفی کرده است؛ که احساس یک ملیارد و نیم مسلمان را جریحه دار کرده است؛ که حرمت مردم مسلمان را زیر پا گذاشته است؛ که سر سردبیرانی که این کارتونها را منتشر کرده اند باید از تن جدا شود؛ که
...از خود کاریکاتورها شروع کنیم. در اولی، عمامه محمد شبیه یک بمب با فتیله ای مشتعل است. در کاریکاتور دوم، محمد دم دروازه بهشت راه بر شهدای عملیات انتحاری بسته است که دیگر دختر باکره ای در بهشت نمانده است. کاریکاتور سوم، دو زن نقاب پوش را نشان میدهد که وحشت زده پشت محمد خشمناک شمشیر برکمر ایستاده اند و
...کاریکاتورها حقایق را گفته اند. قران را ورق بزنید؛ به سنت محمد و احادیث اسلام نگاهی بیاندازید؛ به جهنم اسلامی طالبان و جمهوری اسلامی ایران و عربستان نگاه کنید و بروشنی ببینید که این کارتونها به ساده ترین شکلی بربریت اسلام را معرفی کرده اند. محمدی که عمامه بمبی بر سر دارد اولین و خشن ترین تروریست تاریخ اسلام بوده است. خمینی و بن لادن و ملا عمر و زرقاوی انگشت کوچک پیشوایشان هم نمیتوانند باشند. باید دست آن کاریکاتوریست را بگـرمی فشرد که اینچنین ساده و گویا عمق جنایتگری و عوامفریبی و زن ستیزی اسلام را در قالب پیشوای آدمکش و عوامفریب و زن ستیزش بیان کرده است. باید به شجاعت سردبیرانی که این کارتون ها را در نشریاتشان چاپ کرده اند صمیمانه تحسین گفت
.حرمت یک میلیارد و نیم مسلمان
!سران مجرم حکومت اسلامی ایران، متولیان مفتخور مکه و مدینه، دار و دسته بن لادن و ملاعمر راه افتاده اند و میگویند که حرمت یک میلیارد و نیم مسلمان پایمال شده است. این دیگر یک شوخی مشمئز کننده است. اینها که شغل رسمیشان بی حرمتی به انسان است؛ اینها که برای آزار انسان تربیت شده اند؛ اینها که به خاطر فقط یک قلم بی حرمتیشان به انسان، یعنی زن ستیزیشان باید پای میزهای محاکمه باشند، قطعا در موقعیتی نیستند که از حرمت انسان حرف بزنند. تازه، وقاحت این مشت انگل حد و حصری ندارد وقتی جرئت میکنند خودشان را نماینده مردمی اعلام کنند که فقط با زندان و شمشیر و دار و سنگسار زیر سلطه شان نگه داشته اند. بخش اعظم این "یک میلیارد و نیم مسلمان"، قربانیان اول و اصلی جنبش اسلامی هستند. فقط یک قلم از این "یک میلیارد و نیم مسلمان"، هفتاد میلیون مردم ایران هستند که در نبردی هر روزه و جانانه با نمایندگان محمد مقدس روزشان را به شب میرسانند. جنبش اسلامی با تحریک و به خیابان ریختن جمعیتهای خشمگین در سوریه و لبنان و مصر و ایران و نوار غزه، جمعیتهایی که عربده قتل میکشند، این تصور را میدهد که گویا واقعا "یک میلیارد و نیم مسلمان" پشت این متوحشین اسلامی است. ابدا اینچنین نیست. حتما در میان این جمعیتها اقشار عقب مانده بدبخت و مستاصل و تهی مغز تحریک شده زیادند اما فعالترین بخش این جمعیتها، مزدوران سازمانیافته جنبش اسلامی مثل جیره خوران دستگاه شیوخ و خلفای عربستان و پاسداران و امنیتی های حکومت اسلامی ایران و حزب الله لبنان هستند. اما همه اینها، در قبال آن "یک میلیارد و نیم مسلمان"، در صد بسیار ناچیزی هستند. با این تفاوت که اکثریت وسیع مردم این جوامع زیر سلطه حکومتهای دیکتاتور، زیر ارعاب و ترور جنبش اسلامی به خاموشی کشیده شده اند
.کاریکاتورهای توهین آمیز
!تبهکاران حرفه ای جنبش اسلامی ادعا میکنند که این کاریکاتورها توهین آمیز هستند. این دیگر یک خزعبل اسلامی تهوع آور است. نه خیر. این کاریکاتورها احترام برانگیز هستند. بگذارید بگویم این کاریکاتورها "توهین" به چه کسانی و احترام به چه کسانی است. کاریکاتورهایی که تروریسم اسلام و پیغمبرش را افشا میکنند؛ تجاوز محمد به حقوق زن را برملا میکند ) - فقط برای این عده "توهین آمیز" است: سران جنبش اسلامی که با یک دست آدم میکشند و با دست دیگر قران را به عنوان دین صلح و دوستی بلند میکنند؛ برای مفسران شارلاتان اسلامی که زور میزنند تا ثابت کنند که اسلام دین صلح و دوستی است؛ برای ایدئولوگهای اسلامی که میخواهند ظرفیت جنایتکارانه اسلامی در قبال حقوق زن را پنهان نگه دارند؛ برای شیوخ اسلامی که میخواهند به پیروی از محمد، تجاوز به دختران نه ساله را رسمیت دهند و کسی در قبال این جنایت هولناک حتی جرئت اعتراض نداشته باشد و برای همه دست اندرکاران جنبش اسلامی که مقدسات اسلامی ابزار ارعاب جنبششان است. عبارت توهین آمیز را باید توی گیومه گذاشت چون هیچکدام این کاریکاتورها برای این مجرمین اسلامی در حقیقت توهین آمیز نیستند. برای پیروان راستین اسلام، ترور و زن ستیزی و کودک آزاری و تجاوز به دختران نه ساله یک هویت بنیادی و یک ارزش مورد احترام است. الم شنگه "توهین آمیز" بودن کاریکاتورها فقط برای تحریک پیروان احمق این جنبش است
.برعکس، این کاریکاتورها برای بخش اعظم آن "یک میلیارد و نیم مسلمان" احترام برانگیز است: برای هفتاد میلیون از این "مسلمانان" که در ایران وارد یک نبرد مرگ و زندگی با پیروان راستین محمد شده اند؛ برای هزاران هزار خانواده ای که عزیزانشان در زندانهای جمهوری اسلامی با عرعر الله اکبر تیرباران شده اند؛ برای هزاران خانواده ای که کودکانشان با بمبهای اسلامی تکه پاره شده اند؛ برای دختران جوانی که به زور قوانین اسلام به حجله تجاوز اسلامی روانه شده اند؛ برای زنانی که در کابل و هرات با سنگهای طالبان به خون کشیده شده اند؛ برای ژورنالیستهایی که با شمشیر زرقاوی سرشان از تن جدا شده است؛ برای انسانهایی که در ۱۱ سپتامبر نیویورک و متروی لندن و قطار مادرید قتل عام شده اند؛ برای توریستهایی که در بالی ( اندونزی) به قتل رسیده اند؛ برای دختران جوانی که در پاکستان و افغانستان و ایران و لندن و استکهلم بدست خوباختگان مغزشویی شده اسلام ( قتل ناموسی) شده اند؛ برای همه اینها و از نظر بشریتی که همه روزه قربانی ترور و زن ستیزی و کودک آزاری و پلشتی و پلیدی اسلام هستند، این کارتونها عمیقا احترام برانگیز هستند
.نقد مقدسات، اصلی ترین معیار آزادی بیان است
امامان اسلامی و به همراه آنها سران شارلاتان دول غرب و رسانه های رسمیشان راه افتاده اند و میگویند ما به آزادی بیان احترام میگذاریم ولی آزادی بیان نباید توجیهی برای توهین به مقدسات باشد. به نقش دول غرب بعدا میپردازیم. اما ادعای هولیگانهای اسلامی در مورد آزادی بیان دیگر خنده دار است. احترام به آزادی بیان و اسلام و جنبش اسلامی؟! باید فقط به ریش اینها خندید که اینچنین بیشرمانه از آزادی بیان حرف میزنند در حالیکه پرونده سنگینی از قلم شکستن و زبان بریدن زیر بغلشان است؛ که پیغمبرشان دستور داده است کسی را که جرئت کند و بگوید بالای چشم اسلام ابروست باید از دم تیغ گذراند؛ که کل تاریخ اسلام سرشار از تکفیر و شمع آجین کردن و به دار کشیدن روشنگران بوده است؛ که پیروان همین پیغمبر در ایران و افغانستان و عراق و کشورهای اسلام زده هزاران انسان را فقط به خاطر ابراز نظراتشان بالای دار برده اند. دین به طور کلی و اسلام مشخصا نمیتواند به هیچ درجه ای از آزادی بیان تن دهد چون ویروس دین، ویروس اسلام فقط در فضایی خاموش و گورستانی میتواند به حیاتش ادامه دهد
.در پاسخ به همه آنهایی که آگاهانه یا ناآگاهانه و گاها فاضلانه و در عین حال احمقانه از آزادی بیان حرف میزنند بشرطی که حرمت مقدسات حفظ شود، باید گفت که معیار آزادی بیان، آزادی نقد مقدسات، مخصوصا مقدسات مذهبی است. اگر زیر سئوال بردن مقدسات را از آزادی بیان بگیرید دیگر هیچ چیزی برای آزادی بیان نمی ماند. از همان لحظه ای که طبقات و ستم طبقاتی وجود داشته است دهان بشر را به نام مقدسات دوخته اند. میگویند خدا و شاه و میهن و پرچم و مالکیت و کشیش و پیغمبر و امام و تورات و انجیل و قران را نباید زیر سئوال برد چون اینها مقدسند. طبقات حاکم همیشه به نام همین مقدسات و بوسیله همین مقدسات، مبارزه طبقات محروم و نقد و اعتراض اجتماعی را سرکوب کرده اند
.جامعه انسانی آزاد مقدسات ندارد. تنها رفاه و حرمت و آزادی انسان مبنای یک جامعه انسانی و آزاد است. هر چیزی در مقابل رفاه و آزادی و حرمت انسان قرار بگیرد باید جارو شود. اسلام و جنبش اسلامی با قران و محمد و امامانش یکی از مهمترین موانع یک جامعه آزاد و انسانی است
.ویترنی مقدس برای اعمالی نامقدس
!تمام موضوع بر سر این است که جنبش اسلامی به مقدسات نیاز حیاتی دارد. مقدسات ابزار این جنبش برای پیش بردن دستورالعمل سیاسی اش است. جنبش اسلامی با مقدس کردن و مقدس نگه داشتن محمد دارد ابزار مغزشویی و از خود بیخود کردن پیروانش را تیز نگه میدارد. ماجرای سلمان رشدی را به خاطر بیاورید. خمینی فتوای قتل او را داد تا ماهیچه لمپنیسم اسلامی را به جهانیان نشان دهد و جنبش تازه پایش را تثبیت کند. بیست سال بعد، وقتی این جنبش در ایران و جهان به پیسی افتاد و فتوای پیشوایشان وبال گردن جمهوری اسلامی شد، پیروان همان خمینی به هر دری زدند تا یکجوری از شر فتوای امام رها شوند. اصلا در اجتهاد اسلامی دستگاهی به نام احکام ثانویه وجود دارد که توسط آن میتوان مثل آب خوردن حلال را حرام، حرام را حلال اعلام کرد. خمینی خودش مظهر کم نظیر این اپورتونیسم اسلامی بود
.جنبش اسلامی در فضای آزادی اندیشه و تفکر و تعمق احساس خفگی میکند. جنبش اسلامی به خفقان گورستانی نیاز دارد. جنبش اسلامی به ابزار ارعاب احتیاج دارد. مقدسات، یک ابزار مهم به خفقان کشیدن و ارعاب در دست این جنبش است و محمد یک رکن اصلی چنین مقدساتی است. از همان اول، این یک حرکت آگاهانه از طرف سران اسلام بوده است که هر گونه تصویر از محمد را جرم اعلام کرده اند. تصویر میتواند به تقدس روحانی این پدرخوانده مافیای اسلام لطمه بزند. بیدلیل نیست که سران جنبش اسلامی این چنین در قبال کاریکاتور محمد دهن کف کرده اند. اگر جامعه بشری براحتی بتواند این رکن مقدس مورد نیاز جنبش اسلامی را زیر سئوال ببرد آنگاه یک وسیله مهم این جنبش برای خفه کردن و ارعاب از دست رفته است. امامان اسلامی دقیقا با وقوف به این حقیقت در نماز جمعه این هفته شان در سطح جهان پیروانشان را تحریک کردند که باید سر از تن آنهایی که جرئت کرده اند محمد را به تصویر بکشند جدا کرد
.علاوه بر این، خود سران جنبش اسلامی خوب میدانند که امروز اسلام و جنبش اسلامی عمیقا در میان مردم جهان منفور است. جمهوری اسلامی و حکومتهای عربستان و سودان و بن لادن و زرقاوی و سایر پیروان راستین محمد دیگر آبرویی برای محمد و قران باقی نگذاشته اند. در افکار بشریت مدرن، اسلام یعنی کشتار، اسلام یعنی سر بریدن ژورنالیستها، اسلام یعنی آدمکش انتحاری، اسلام یعنی اتوبوس منفجر کردن، اسلام یعنی توریست کشی، اسلام یعنی گروگان گرفتن کودکان بسلان، اسلام یعنی قتل ناموسی، اسلام یعنی زن آزاری، اسلام یعنی مشروعیت تجاوز به دختران خردسال، اسلام یعنی انکار قتل عام یهودیان توسط نازیها، اسلام یعنی خرافه و عقب ماندگی و ارتجاع. و البته اینها محتوای واقعی قران و سنت محمد است که جنبش اسلامی دارد پیاده میکند. جنبش اسلامی به خاطر همه این واقعیات دارد در میان بشریت متمدن هر روز منفورتر و منزوی تر میشود. واکنش جریانات اسلامی به حقایق نهفته در کاریکاتورها، واکنش یک جنبش مستاصل منفور است. در چنین فضایی، جنبش اسلامی ابلهانه تصور میکند با علم کردن توهین به اعتقادات مردم مسلمان خود را مظلوم و از این طریق مشروع جلوه دهد. این جنبش، با ادعای "توهین به مقدسات مردم مسلمان"، با ادعای جریحه دار شدن احساس مردم مسلمان، دارد از احساسات انسانی و شریف و مدرن مردم متمدن جهان اخاذی سیاسی میکند. مردم متمدن جهان باید بدانند که در همین کشورهای غرب، همین جنبش سالهاست به نام نسبیت فرهنگی و احترام به فرهنگ دیگران مشغول تجاوز به حقوق زنان، مشغول کودک آزاری، مشغول قتل ناموسی است. باید بدانند که تعداد وسیعی از مهاجرین کشورهای اسلام زده از دست همین جنبش به کشورهای غرب پناه برده اند. باید بدانند که علم کردن "توهین به مقدسات مردم مسلمان" و راسیسم و مظلوم واقع شدن مهاجرین مسلمان یک حقه بازی سیاسی است، ویترین مقدس این جنبش است که پیش چشمان مردم میگیرد تا بتواند پشتش به اعمال شنیع اسلامی اش ادامه دهد و طلبکار هم باشد
. شرم بر سران دول غرب!یک بار کاریکاتوری را دیدم که در آن جک استرا و یوشکا فیشر، دو وزیر خارجه انگلستان و آلمان عمامه ای بر سر داشتند. این کاریکاتور مربوط به زمانی است که این دو شارلاتان سیاسی دست خاتمی و سروش و شیرین عبادی را در تفسیر انسانی و مدرن از اسلام بسته بودند. با داغ شدن ماجرای کاریکاتورها محمد، سران غرب مجددا امام جمعه شده اند. این بار جک استرا و سخنگوی کاخ سفید پشت دوربینها ظاهر شدند و با کمال وقاحت از یکطرف برای آزادی بیان اشک تمساح ریختند و از طرف دیگر کاریکاتورهای محمد را توهین به مردم مسلمان اعلام کردند و محکوم کردند. گفتند ما البته به آزادی بیان احترام میگذاریم اما نباید آزادی بیان توجیهی برای توهین به مقدسات اسلامی شود. و توجه کنید که این سخنان در شرایطی اظهار میشود که جریانات اسلامی علنا اعلام کرده اند سر هر شهروندی را که جرئت کرده است این کاریکاتورها را چاپ کند از تن جدا خواهند کرد. با این حساب، این اظهارات هیچ چیزی نیست جز اینکه سران دول غرب حق شهروندان و ژورنالیستها برای نقد آزادنه اسلام را در مقابل ارعاب جنبش اسلامی قربانی میکنند؟ این کرنش در مقابل جنبش اسلامی به قیمت حقوق شهروندی و آزادی بیان از کجا نشآت میگیرد؟
جواب این سئوال را باید در حقیقت زیر جستجو کرد: از سه دهه پیش، جنبش اسلامی در کارخانه آهنگری غرب حدادی شد. در افغانستان برای بزانو در آوردن ابرقدرت شوروی در مقابل ابر قدرت آمریکا و غرب و در ایران برای به خون کشیدن انقلاب عدالت طلبانه مردم ایران. امپراطوری شوروی فروریخت و انقلاب ایران به خون کشیده شد. جنبش اسلامی مصرف سیاسی اولیه اش را از دست داد اما مصرف سیاسی اش تماما پایان نیافته است. مخصوصا اینکه سیاستهای تجاوزگرانه اسرائیل در فلسطین و آمریکا در عراق میدان "مشروعیت" تازه ای برای جنبش اسلامی فراهم کرده است. بنابراین باید هنوز راه مماشات با این جنبش را پیدا کرد. به این ترتیب، در همان کارخانه ای که خمینی و بن لادن قالب گیری شده بودند، نسخه جدیدی از جنبش اسلامی حدادی شد: اسلام میانه رو و مدرن. خاتمی در ایران و سیستانی در عراق و
...با توجه به این حقیقت سیاسی، دول غرب حاضرند به هر شناعت سیاسی تن دهند، حقوق سیاسی و آزادی بیان شهروند غرب را پایمال کنند تا آیت الله سیستانی در عراق و کرزای در افغانستان و نسخه دیگری از خاتمی در ایران را حفظ کنند. مجتهد شدن یوشکا فیشر در دولت قبلی آلمان، جک استراو در انگلستان و سخنگوی کاخ سفید در آمریکا از این حقیقت سرچشمه میگیرد
.واتیکان و کاریکـــاتورها
!واتیکان انتشار کاریکاتورهای محمد را به عنوان توهین به احساسات و مقدسات مسلمین محکوم کرده است. واکنش واتیکان کاملا قابل درک است. واتیکان هم مثل همه ادیان نان مقدسات را میخورد. به این معنا نقد مقدسات دینی برای متولیان هیچ دینی خوشایند نیست. نقد هر دینی راه را برای نقد ادیان دیگر باز میکند. ادیان سه گانه یهود و مسیحیت و اسلام ساکنین یک خانواده هستند. تورات و انجیل و قران، هر سه آیین بندگی و حقارت و خودبیگانگی انسان هستند. محمد روی دوش عیسی و عیسی روی دوش موسی قد علم کرده اند. رهبران این ادیان در عین رقابتها و جنگهای مذهبی میانشان، از نقطه نظر بنیادهای فکریشان هم خانواده اند
.تهدید و ترور امروز اسلامیها، خاطرات شیرین قدرقدرتی دیروز کلیسا را به خاطرش می آورد. رویای بازگشت به انگیزیسیون کلیسا در قرون وسطی را زنده میکند. اگر امروز کلیسا نمیتواند در مقابل ریشخند ارکان مذهبی اش مثل اسلامیها جفتک بپراند به این دلیل است که عصر روشنگری و انقلاب کبیر فرانسه پشتش را بزمین ساییده و دمش را چیده است و به پستوهای کلیساها و صومعه ها عقب رانده است
.مضافا باید گفت که کلیسا بخشی از دستگاه دولتی غرب است و نبضش با نبض طبقات حاکم و حکومتشان میزند. همانگونه که دیروز ریگان و پاپ دوشادوش هم زیر بغل طالبان و مجاهدین اسلامی افغانستان را گرفتند و این ابر شوم را بالای سر مردم افغانستان به حرکت درآوردند، امروز هم در قبال جبنش اسلامی هم سیاست و هم جهت هستند
.این موجودات را باید به سوراخهایشان برگرداند
توحشی که اسلامیها راه انداخته اند یک حرکت سیاسی سازمان یافته برای ارعاب مردم جهان در مقابل این جنبش به غایت فاسد و تبهکار است. اینها دارند در قالب دفاع از "مقدسات مسلمین" یک دستور عمل سیاسی بسیار روشنی را پیش میبرند. میخواهند با تهدید ترور و سربریدن، قلمها را بشکنند و زبانها را ببرند و جرئت هر گونه نقد و اعتراض بشریت متمدن در مقابل ارتجاع اسلامی را خفه کنند
.نباید به این جریانات اجازه حتی یک قدم پیشروی را داد. کوچکترین عقب نشینی در مقابلشان راه تعرض بعدی اینها را هموار خواهد کرد. کوچکترین آوانس در قبال اعمال وحشیانه شان، اینها را درنده تر خواهد کرد. ماجرای ممنوعیت حجاب در مدارس فرانسه بسیار آموزنده است. حجاب برای جنبش اسلامی به عنوان یک ارزش مقدس نقش یک پرچم سیاسی را ایفا میکند. همانموقع، پیروان تهی مغزشان در سطح جهان را برای دفاع از حجاب به عنوان یک هویت مقدس اسلامی بسیج کردند. مظلوم نمایی کردند، ارعاب کردند، نعره زند ولی دست آخر جامعه فرانسه در مقابل این وحوش عقب ننشست و "حجاب مقدس" را در مراکز آموزشی ممنوع کرد و به این ترتیب یک پرچم سیاسی مهم این جریانات به پایین کشیده شد و دیدید که چگونه ناگزیر به سوراخهایشان خزیدند. با فاصله ای کوتاه تلاش کردند دادگاههای اسلامی در کانادا راه بیاندازند و باز هم شکست دیگری از جهان متمدن نوش جان کردند و این بار هم با درماندگی به لانه ها شان باز گشتند
.امروز، با انتشار کاریکاتورهای محمد، فرصت گرانبهایی گیر آورده اند که سنگر تازه ای علیه ارزشهای انسانی باز کنند. جبهه تازه ای میان جنبش اسلامی از یکطرف و ارزشهای سکولار و آزادیخواهانه از طرف دیگر باز شده است. شکست و پیروزی در این جبهه جدید، هم برای جنبش اسلامی و هم برای بشریت مدرن و متمدن و سکولار بسیار حیاتی است
.یک لحظه تصور کنید هزاران روزنامه و نشریه و تلویزیون و وب سایت در کشورهای مختلف جهان در همبستگی با "یولند پستن"، کاریکاتورهای محمد را در سطح وسیع منتشر کنند؛ امام جمعه هایی که تهدید به مرگ میکنند مورد تعقیب قانونی قرار گیرند؛ احزاب سیاسی پیشرو و نهادهای حقوق بشر و سازمانهای دفاع از حقوق زنان و اتحادیه های نویسندگان، انتشاراتیها و جریانات سکولار علنا از حق انتقاد و آزادی بیان دفاع کنند و توحش اسلامیها را محکوم کنند؛ و این موج همبستگی جهانی، دول غرب را مجبور کند باج دهی در مقابل جریانات اسلامی را کنار بگذارند؛ و در کنار همه اینها و مهتر از همه هزاران هزار انسانی که از جنبش اسلامی متنفرند به خیابانها بیایند و انزجارشان از این جریانات و حمایتشان از آزادی بیان را علنا اعلام کنند؛ آنگاه امامان مساجد غرب و عربده کشان اجیر و پیروان خودباخته شان دست از پا درازتر به مساجد و حسینیه هاشان باز خواهند گشت. این برای بشریت متمدن، سکولار و آزادیخواه حیاتی است. این برای سد کردن دست درازی این جنبش به ارزشهای انسانی حیاتی است. به جنبش اسلامی، به این جنبش درنده خو حتی لحظه ای هم نباید امکان تنفس داد
.
