پس عاقلانه ترین را این است که به پابوسی عالیجناب هاشمی رفسنجانی برویم و او را از گناهان گذشته واکسینه کنیم . بالاخره آن اتفاق ها مال چند سال پیش بود اصلآ چطور است فراموش شان کنیم و لابد این گذشت را باید به حساب معرفت و بزرگی مان بنویسیم !
از آنطرف هم بسیاری مترصد انتقام از رفسنجانی اند . اشتباه نکنیم که کسانیکه به احمدی نژاد رای میدهند تمامآ افراد جیره خوار خودشان مانند بسیج و پاسدار و خانواده های شان هستند . نه این بار یک جنگ تمام عیار بین دو گروه درخواهد گرفت تا روی یکدیگر را کم کنند .
کسانی را دیده ام که هرگز برای رای دادن پای صندوق ها نرفته اند ولی این بار عزم شان را جزم کرده اند به احمدی نژاد رای دهند تا رفسنجانی را شکست دهند . نکته اینجاست اینها به طرف مقابل رفسنجانی اصلآ کاری ندارند . هرکس که باشد به او رای میدهند و به حرف های هیچکس هم گوش نمی دهند و طلبکار هم هستند که منت کسی بر ما نیست و تا الآن هم پای هیچ صندوقی نرفته ایم که کسی الآن برایمان تعیین تکلیف کند . هر یک از اینان برای خود دلیلی دارد . یکی تنها دختر ۲۰ ساله اش در زمان رفسنجانی اعدام شده ، دیگری میخواهد احمدی نژاد تند روی کند تا مردم رژیم را سرنگون کنند یا آمریکا به جمهوری اسلامی حمله کند ... ! یکی دیگر میگوید در زمان رفسنجانی ورشکست شدم و به زندان رفتم ، یکی دیگر میگوید در زمان رفسنجانی میرسلیم وزیر ارشاد بود که چه بلاها بر سر کتاب و فیلم و ... نیاوردند . یکی از فلاحیان و قتل های زنجیره ای و ...
اینگونه افراد فکر نمیکنند که برنده واقعی بلیط های بخت آزمایی آن کسانی نیستند که پول یا خانه و ماشین برنده میشوند بلکه بنیانگذاران این بخت آزمایی ها هستند که پول های تمام شرکت کنندگان را به جیب میزنند .
کسانیکه رای به صندوق های رژیم می اندازند به این دلخوشند که کاندیدای مورد نظرشان برسرکار بیاید و پوزه ی طرف مقابل را صاف کنند اما خود رژیم را از کار شان ذینفع میکنند و به آن مشروعیت میدهند . سخن آقای خامنه ای را فراموش نکنید که هر رای شما تایید نظام است .
این رای دادن با خود زنی و ماژوخیسم است آخر تا کی میخواهید فراتر از دماغ تان را نبینید ؟

طلای سرخ را اخيرآ ديدم . پناهی را بادکنک سفيد شناختم که بنظرم تا به امروز بهترين اثرش باقی مانده است . آينه فيلم دومش را نديدم . دايره هم که بسيار موفق بود و شير طلای جشنواره ونيز را ربود. فيلمنامه طلای سرخ از عباس کيارستمی است که بنا دارد تصوير واقع بينانه ای از سک سرقت مرگبار را ارائه دهد . براساس منطق اين نوع آثار بايد تماشاگر با شخصيتهای ضدقهرمان اين آثار همذات پنداری کند البته طلای سرخ از نوع گانگستری يا ژان پيرملويلی نيست . پناهی با هوشمندی از پرداخت بسياری از جزئيات پرهيز ميکند ، اصلآ نيازی نيست که از حسين بيشتر بدانيم يا مثلآ طراحی سرقت از جواهرفروشی را ببينيم يا اينکه چگونه اسلحه کمری تهيه کرده است . مهم اينست که او به اين ورطه هل داده ميشود. اينها نشانه ی اينست که پناهی قصد تعميم شخصيت فيلمش به آدمهای پيرامونش را دارد . اينست که هرروز نمونه های حسين را در صفحات حوادث فراوان می بينيم.
