تبليغاتX
آزادوب

آزادوب

بصیر نصببی

 

( نامه ای تخیلی از یک دخترجوان بر اساس واقعیت های اجتماعی/ سیاسی برای آزاده پورزند)

 

آزاده پورزند گرامی

 در آغاز سلام ودرود مرا بپذیر

 

نامه تورا به عمو مسعود (بهنود )در وبلوگت خواندم. زیر مطلبت جایی برای چند سطر نظر خواهی گشوده ای اماحرف های من مفصل است. ترجیح می دهم نظرم را به صورت یک مقاله بنویسم وبرای خودت بفرستم ودر اختیار سایت های دیگر هم بگذارم .

من دختری تقریبا هم سن وسال تو هستم و می دانم که تو دختر سیامک پورزند ومهر انگیز کار هستی، پدرت، که در زمان شاه خبرنگار سینمایی بود در رژیم خمینی در دوران خاتمی شکنجه و به اعترافات بی اعتبارتلویزیونی کشانده شد ومادرت مهر انگیز کار به امریکایی که قبلا جهانخوار ارزیابی می شد پناه برد. شما آزاده خانم هم به همراه مادر در همان کشور مقیم شده ای.

من اگر جای توبودم ار مامان مهری سئوال می کردم چرا زخم خورده ای چون او، یارانش را از میان باورمندان همین رژیم انتخاب می کند؟ آخر مگر رژیم مافیایی بخش خوب وبد دارد؟ مامان ، وکیل کارکشته است که حتما خوب می داند که این جمهوری اسلامی بود که اورا زندانی کرد وزجر داد واین ج. اسلامی بود که بابا سیامک را شکنجه کرد وبه شوی تلویزیونی کشاند. اما مامان مهری همکار روز اون لاین است، سایتی که چرخانندگانش هم کتمان نمی کنند که حامی جمهوری اسلامی وخواستار بقای رژیم ولایت فقیه هستند. سایتی که 30 سال ، قتل وجنایت حکومت مافیایی جمهوری اسلامی را به حساب احمدی نژاد، دلقک بارگاه خامنه ای واریزمی کند،تا شاید بار دیگر هاشمی رفسنجانی این دزد سرگردنه واین تروریست بین المللی واین عنصر فاسد جمهوری اسلامی ویا یکی دیگر ازپیوستگان ائتلاف خاتمی، کروبی، رفسنجانی را به میدان بیاورند . چه کسی هست که نداند همه وعده های خاتمی ودولتش به مردم، فریبی بیش نبود وخلاصه شد در چند سانتیمتر عقب گرد روسری زنان که این حد تحول! وترقی !را هم دولت بعدی میخواهد پس بگیرد،که با مقاومت زنان مواجه شده است .حتما تصاویر صورت های خون آلود زنانی راکه گناهشان پوششی است که با مجوز خود رژیم بر تن داشتند رادیده ای؟البته دارودسته خاتمی میخواهنداین تصور را جا بیاندازند که این دولت احمدی نژاد است که نمی تواند آزادی های اهدایی! خاتمی را تحمل کند. بله دارند زمینه چینی می کنند که اگر باند خاتمی بار دیگر به داخل گودبیاید،چند سانتیمتر عقب گرد لچک هارا بار دیگربه زنان ایران باز خواهند گرداند. ملاحظه می کنی که همه آرزوهای سرکوب شده یک ملت درد کشیده را خلاصه کرده اند به رویت چند سانتیمتر موی زنان .

نخستین بخش نامه شما به عمو مسعود برمی گردد به مراسم وداع با احمد شاملو یک تکه از نوشته ات را تکرار می کنم:

«مامان مهری شب قبلش به من گفته بود که دیگر موقعش رسیده که من کم کم با مفهوم مرگ آشنا شوم و به من اجازه داده بود تا با او و بابا سیامک در مراسم روز بعد، یعنی مراسم تشییع جنازه شاعر مورد علاقه ام، شاعر"پریا"، که پسر خاله پدرم هم می شد، شرکت کنم»

مامان مهری وقتی دانست که تو دیگر به سنی رسیده ای که مناسب است با مفهوم مرگ آشنا شوی تورا به چنان مراسمی برد.

 اما من کودک خردسالی بودم که به اطاقک تنگ و تاریکی برده شدم که بعدا فهمیدم نامش زندان بوده است، من نمی دانستم چرا آنجا هستم؟ نمی دانستم چرا نمی توانم در خانه خودمان باشم؟ چرا خاله وعموو مادر بزرگم را نمی بینم؟ پدرم کجاست؟ مادرم می گفت پدرت هم با ماست اما دریک اطاق دیگر است ،نمی تواندبه این اطاق بیاید .چرا؟ نکند بیمار است ؟خب من به اطاق پدر می روم، نه من باید پیش مادر باشم .روزها وشبهای بسیاری رادر انتظار بوسه های پدر میماندم .آخر من عادت داشتم از بوسه های گرم او قبل از خواب سیراب شوم. اما پدر هرگز نیامد... یک روز وضع اطاقمان را  که من نمی دانستم اسمش بند است. غیر عادی یافتم ؛ مادرم به آهستگی می گریست وخاله های دیگر چشمان اشک آلود داشتند اما همه ار ریزش اشکهایشان جلوگیری می کردند. نمیخواستند  من متوجه حال وروزشان بشوم ،انگار من بینشان غریبه بودم ،اما نمی دانستم همان روز پدر من را پاسداران رژیم تیر باران کرده بودند.آن زمان، اکبر گنحی ، سازگارا،نبوی،حجاریان، خاتمی ونظایرشان کجا بودند وچه می کردند؟ در تلاش رهایی زندانیان از بند بودند؟  قلبشان برای کودکانی مثل من ویا توبدرد آمده بود؟ در ملاقات با چامسکی ودر میهمانی ستارگان هولیود در نقش مدافع حقوق مردم ظاهر می شدند؟ استادمیهمان فلان دانشگاه امریکا بودند ودل نگران آینده ایران؟ نه، آنها مست باذه پیروزی بودند؛ تواتسته بودند حکومت اسلامیشان را مستقر کنند. در سپاه پاسداران، در بسیج، درکمیته ها،در تشکیلات امر به معروف ونهی از منکر، در دادگاههای انقلاب،در تشکیلات دانشجویی تحکیم وحدت وحوزه. در جهت بقای رژِیم اسلامی شان مردم را سرکوب می کردندوبه دست جلادان می سپردند، هر کس راکه برخلاف فرمان امام به لشکر 20 ملیونی امت همیشه در صحنه نمی پیوست شایسه حذف می دانستند.

 انگار کمی حاشیه رفتم بر گردم به 5 سالگی یم وزندان.

گفتی مامان مهری تورا در سنی مناسب با مرگ آشناکرد. اما من در 5 سالگی زندانی شده بودم و گوشم با صدای تیر هایی آشنا شد که مبارزانی مقاوم را نشانه گرقته بود.

 کودکان دیگری هم در بند ما بودند،ما با هم بازی هم میکردیم اما بازی کودکانه ما با تو آزاده عزیز وهمسالهایت فرق داشت. بازی های ما از دیده های پیرامونمان تاثیر گرفته بود ما با هم چشم بند بازی می کردیم، برای بچه ای به سن من در این اطاق تنگ وتاریک هیچ اتفاق خوش آیندی رخ نمی داد همه اش تکرار بود وتکرار، هرروز زنی سیاه پوش که فقط چشمان ترسناکش رویت می شد ، به اطاق ما می آمد  به چشمان خاله ها چشم بند میزد واز اطاق ما می بردشان وبعد از چند ساعت خاله ها رابا چشمان باد کرده و سر باند پیچی شده و با آه وناله به اطاق برمی گرداند. من نمی فهمیدم که چرا باید من ومادرم واین همه خاله در یک چنین فضای بسته ووحشتناکی با هم باشیم؟ دیگر کم، کم این تصور در ذهن من شکل گرفته بود که همه مردم دنیا مثل ما زندگی می کنند. یک روز مامان من را هم بردند من گریه میکردم، خاله های دیگر دلداریم می دادند ، چند ساعت بعد، مامان من را برگرداندند.اما مامان چه حالی داشت؟ وقتی خواستم به آغوشش بکشم ،آغوشش را برایم گشود اما درددر چهره اش عیان تر شد، ولی تحمل کرد. من چه می دانستم که بدنش زِیر شکنجه له شده است؟بله من ازدرآغوش فشردن او لذت می بردم امادریغ که با این رفتارم درد بدن زخمی اورا افزایش می دادم.

 مامان مهری  توچه خانم فهمیده ایست و خوب درک می کند که کودک در چه سنی قدرت هضم معنا ی مرگ را دارد وبا شرکت دادن تو در مراسم وداع با احمد شاملو میخواهد با این واقعیت آشنا یت کند. اما من در 5 سالگی .سنی که تو سرگرم بازی های کودکانه ات بودی، کجا بودم ؟ ، خاله های سیاسی تو شهلا شرکت ، شیرین عبادی و... کوشش هایشان تنها در جهت حفظ این حکومت واستحاله آن است وآنهم به دست خود حکومت وبا قبضه کردن امور به دست حامیان باند خاتمی ونه بیش ، اما مادر وپدر من به زندان افتادند وشکنجه شدند،وپدرم را اعدام کردند، چون این رژیم را در کلیت آن نمی پذیرفتند.

برگردیم به مراسم وداع با شاملو در این مراسم هم تو با عمو ها وخاله های سیاسی ات آشنا می شوی . خودت می گویی:

 « چه روز عجیبی بود آن روز! مامان مهری، خاله شهلا( شهلا لاهیجی) و خاله شیرین( شیرین عبادی) تازه از زندان آزاد شده بودند»

 من نمیدانم که خاله شهلا چه مدت در زندان بود؟ اما این را خوب میدانم که خاله شیرینت ،چند روز ی بیشتر در زندان بسر نبرد. مامان مهری وکیل است از من خیلی بهتر می داند که زندان در جمهوری اسلامی یک شکل وشیوه اعمال نمی شود، بله جمهوری اسلامی گاه صلاح می داند که خودی ها وحامیانش را هم به زندان بفرستد. اما عاقبت این گونه زندان هاهیچ ربطی با عاقبت زندانیانی که سیستم ح.اسلامی را پس می زنند ندارد. همین خاله شیرینت هم واقعا زندان بوده؟اصلا در جمهوری اسلامی بازداشت موقت گاه یک سال به طول می انجامد چه برسد به زندان .شما چنان از زندان خاله شیرین صحبت می کنید که انگار خاله جان سالها در سیاهچالهای اوین زیر شکنجه بوده ، اورا در تابوت های حاج داود خوابانده اند. مگر نمیدانی در زندانهای ج. اسلامی برای شکستن شخصیت زندانی؛ به زنان بی شماری حتامردان تجاوز می کنند؟ کم نبوده اند زندانیانی که بعد از تجاوز دست به خودکشی زده اند. نه ، آزاده خانم ،خاله شیرین در ارتباط با پرونده امیر فرشاد ابراهیمی ، پاسداری که عضو گروه تعقیب وترور ج. اسلامی بود چند روزی- فکر کنم 6 روز -با امکاتاتی نظیر خاله هاله( اسفندیاری) در اوین بسر برده بود . این توقف چند روزه در زندان برای تکمیل کارنامه حقوق بشری اش واهداء جایزه صلح نوبل خیلی موثر بود. اگر بگوبم برای بسیاری از آن جمله خاله شیرینت ، حضورجمهوری اسلامی نعمت وبرکت به ارمغان آورده،سخنی به گزافه نگفته ام. آخر حتا اگر ایشان وکیلی صادق هم بودند واز حقوق موکلانشان دفاع هم می کردند ، خوب این که می شود وظایف اولیه یک وکیل. برای وکیلی که به وظایفش عمل می کند که، یک ملیون نیم یورو دستخو ش نمی دهند. این خانم در این سالها چه کرده است ؟ جزء حمایت ار خاتمی ودارودسته اش ، جز ء وقت بقا خریدن برای حکومت،جز اعتراض های نیم بند رژیم پسند، که در نتیجه چهره حکومت را دمکرات وانتقاد پذیر مینمایاند؟ اگر میخواهی نتیجه اقدامات این بزرگ بانو! را در یابی، پای درد دل اشتفان کاظمی فرزند زیبا کاظمی بنشین، که با صراحت می گوید که خاله خانمتان از موقعیت بدست آمده برای افزایش مجبوبیت خودش بهره برده است وهیچ کاری در جهت شفاف شدن پرونده قتل فجیع مادرش انجام نداده است وبارفتارهایش به آخوندها کمک کرده تاپرونده قتل مادرش را ماست مالی کنند. ( نقل به معنا).

از خاله خانم سئوال کنید که پول هنگفت جمع شده برای زلزله زدگان بم چه سرنوشتی پیدا کرد؟ نمیخواهندجواب مارا بدهند؟ مسئله ای نیست ،لااقل به سایت رضایی ( بازتاب) که مدعی است پول ها در دفتر خانم نوبلی حیف ومیل شده است جوابی بدهند. 

جای دیگر از نامه تو به عمو مسعود آمده است:

«از جمعیت دور شدم و به طرف درخت کهنسال آمدم. دست مامان مهری را گرفتم و زیر لب از او پرسیدم: " این آقا خوش تیپه که این قدر پیپ می کشه کیه؟" مامانم بلند بلند خندید، رو به شما کرد و گفت: " ایشان آقای مسعود بهنود هستند". بعد من دوباره آرام گفتم:" خیلی معروفه که!"»

خانم آزاده عزیز. این آقا خوش تیپه را مامان تو خیلی خوب می شناسد اما شایدبه تو همه اطلاعاتی را که در باره او دارد منتقل نکرده است.مامان من برایم پیشینه این آقا را شکافته است چون اعتقاد دارد تا فرصت طلبان ونان خوران به نرخ روز را نشناسیم نمی توانیم جامعه ای سالم و نا آلوده بسازیم. این آقا خوش تیپه در زمانی که شما چشم به دنیا نگشوده بودی ودر زمان شاه، مشاور هویدا بودودر سازمان رادیو تلویزویون هم در بخش خبر با جعفریان ونیکخواه کار می کرد اما به مجض استشمام بوی کباب اسلامی، شیفته خمینی شد وبه انقلاب اسلامی پیوست وعلیه جعفریان ونیکخواه -که هر دو را رژیم جمهوری اسلامی تیر باران کرد- اعلام جرم نمودو فقط آنها را عامل سانسور در تلویزیون دانست (چرا هیچگاه علیه سانسورچیان حکومت خمینی اعلام جرم نکرد؟) وبا بهره از خوش تیپی اش در یک فیلم به قصد تطهیر خویش بازی کرد( خانه عنکبوت)بعد هم مشاور رفسنجانی شد .فرج سرکوهی ادعا کرده است که همین آقای خوش تیپ در دوران ریاست جمهوری رفسنجانی، ماموریت داشت تا مراقب رفتار ماهنامه آدِینه باشد، ادعایی که هیچگاه مسعود بهنود علیه آن اقدام نکردوچرا؟ همین آقا خوش تیپه البته یک مدتی هم زندان بود (زندانی از جنس زندان خاله هاله اسفندیاری که لابدمینوی غذا را جلوی زندانی میگذارند تا برحسب ذائقه اش غذایش را انتخاب کند ) بعد هم در روز روشن، جلوی چشم مامورین جمهوری اسلامی در حالیکه پرونده اش مفتوح بود از مرز رسمی ،خارج شد واینجا به یمن زندان چند ماهه اش موقعیش خیلی بهتر از داخل کشور است از همین جا با مطبوعات حمهوری اسلامی همکاری مداوم داردودر بی، بی ،سی به شدت فعال است . عضو همان دارو دسته ایست که قرار است با آوردن رفسنجانی بار دیگر چند ساتنیمتر موی خانم ها عیان تر شود. البته اینجاهم مجبوب! است. حتا چند تایی از اپوزیسیون ضد رژیم از او به نیکی یاد می کنند چرا که خوش تیپ !است.

 با این جساب، بد تیپی ،مشکل عمده احمدی نژاد است که اگر با شکل وشمایلی نظیر بهنود بدنیا چشم گشوده بود ، خیلی هم نازنین ودوست داشتنی بود. البته می شد یک پیپ خوش تراش هم از بودجه دفتر ریاست حمهوری برایش فراهم کردتا آبرویی که ما با خاتمی وبراساس تشخیص دکتر !ع .نوری زاده کسب کرده بودیم بر باد نرود( راستی این علیرضا خان هم رفتارهایش  مناسب عمویی ایست. دست کمی از عمو مسعود ندارد!)

نمیدانم مامان مهری برایت خلاصه ای از تاریخچه جنایت های این رژیم را بازگو کرده است یا نه؟ من به هرحال چند سطری از نامه ام را به اینگونه مسایل که مادرم برایم شکافته است، ربط می دهم.

رژیم جمهوری اسلامی در طول عمر نکبت بار خود جنایت های بسیاری را مرتکب شده اما3 دوره مشخص دست به قتل عام زده است. اوایل انقلاب که علاوه بر اعدام بدون محاکمه سران گرفتار آمده رژیم پیشین ، در کردستان وخوزستان وترکمن سجرا دست  به سرکوب خونین زد؛ وبعد در سالهای 60 و67 دامنه جنایتش را گسترش داد، وسال 67 هزاران نفررا در مدتی محدود کشت وپیکراین مبارزان را به شیوه نازیست ها در گور های دسته جمعی قرار داد. مامان مهری وخاله شیرین هردو وکیل بودند آیا هیچگاه به روند محاکمه ی اوایل انقلاب حتا اعدام سران رژیم پیشین بدون برخورداری از وکیل مدافع، بدون رعایت موازین انسانی اعتراض کرده اند؟ مامان مهری میداندکه این جنایت هایی که برشمردم قبل از تقسیم شدن رژیم به دو بخش خوب وبد رخ داده است وبیشتر آنها که الان ماسک ریاکارانه اصلاح طلبی به چهره زده اند در همه این جنایت ها سهیم هستندواز آغاز این حکومت در سپاه پاسداران در بسیج در حوزه هنری،در واواک ودیگر نهاد های سرکوبگرو آدمکش رژیم خدمت می کردند. اینها چرا باید، عمو ها وخاله های سیاسی تو باشند؟ یعنی مامان مهری یک دوست ویک همرا ه ندارد که رژیم وابسته وضد بشری خمینی را در کلیت آن نپذیرد؟. بله آقا خوش تیپه با پیپ قشنگش به مراسم وداع با شاملو می آید اما همان جا هم حاضر نیست که همراه مشتاقان راستین احمد شاملو در یک صف به ایستدو در زیر سایه درختی کهنسال مراسم را نظاره می کندتا پوست لطیفش را آفتاب سوزان صدمه نزند! . به گمان من اینها در این مراسم حضور پیدا می کنند چون میخواهند خودشان را هم اندیشه شاملوبنمایانند. اماچرا عمو مسعود وخاله شیرین به گلستان خاوران هرگزپا نمی گذارند ،جایی که هزاران جوان درآن خفته اند و خانواده های داغ دیده آنان هر سال یاد عزیزانشان را با شهامت وبی اعتنا به خشم رژیم، گرامی می دارند،شاید بگویند آخر آن جا که درختی نیست که عمو مسعود زیر سایه آن بایستد! آیا مامان مهری هیچگاه تورابا خودش به گلستان خاوران برد؟-جایی که رژیم به آن لعنت آباد می گوید-تا هم با مفهوم مرگ آشنا شویی وهم سند جنایت جمهوری اسلامی ودر کلیت آنرا عریان تر حس کنی.

آزاده خانم نوشته ای:

«همه از روزنامه روز آنلاین ،رادیو فردا، رادیو زمانه و چندین رسانه دیگر تعریف می کنند. ولی راستش را بخواهید عمو مسعود، حتی باز کردن صفحه اول روز آنلاین مرا ناراحت می کند. مقاله های خاله نوشابه را که می بینم، یادم به صدایش در کارتون هایی می افتد که در ایران با آن ها بزرگ شده ام. چه صدای قشنگی دارد! چه فارسی شیرینی! حالا نمی دانم با زبان فرانسه چه کار می کند. مقاله های عمو هوشنگ ( هوشنگ اسدی) را که می خوانم، دلم برای شوخی هایش و آپارتمانش در تهران تنگ می شود.»

آزاده خانم شما می نویسید همه از روز اون لاین، رادیو زمانه،و...چند رسانه دیگر تعریف می کنند. آخر واژه همه معنا دارد، این نظر شما براساس کدام نظر سنجی شکل گرفته است؟ من خودم وقتی میخواهم نظرباند دوم خردادرا در باره هر مسئله ای در یابم به چند سایت حتما سر میزنم، بازتاب رضایی( که فعلا متوقف است) سایت انتخاب (هر دو روزی نامه های داخلی هستند)وروز اون لاین محبوب شما وپیک نت ،بلندگوی توده ای های اصیل ودو آتشه. اما ایا مراجعه من به این سایت ها را می شودتعریف من از این رسانه ها تعبیر کرد؟هرچند در این دوره وزمانه ی بی پرنسیبی ،خیلی ها دیگر حساسیتی به رژیم واعمالش ندارند اما دیگر اوضاع واحوال انقدر دردناک نشده است که همه وبدون استثنا شیفته روزی! اون لاین باشند.

در باره رادیو زمانه بهتر است بخش کوتاهی از مطلبی که درنشریه هلندی فولکس کرانت در باره این رادیو نقل شده راعینابازنویسی کنم:

«در تکمیل فرستنده های اپوزیسیونی میبایست رادیو زمانه اهداف خود را بر روزنامه نگاری مستقل بنا میکرد؛ ولی بنا بر گفته منتقدین این رادیو در ابراز نظریات سیاسی بسیار یکجانبه گراست و همجهت با سیاسیتهای رژیم جمهوری اسلامی عمل میکند»

رادیو زمانه، و روز اون لاین و...از همان بودجه 15 ملیون یورو ی وزارت امور خارجه هلند تغذیه می کنندوبه گفته نشریه فولکس کرانت همجهت با سیاست های جمهوری اسلامی حرکت مینمایند. آزاده خانم حالا که دانستی ، آن رادیو واین سایت چه اهدافی را دنبال می کنند باز هم می پذیری مبلغ خط ومشی آنها باشی؟(اصل خبر را می توانی در سایت اخبار روز در مطلبی با عنوان اینجا رادیو تهران است بخوانی)

 امادر باره دیگر عموو خاله هایت هم چند کلمه ای بنویسم. بایدازمادرم سپاسگذار باشم که هرگر از مواضعش علیه سیستم ارتجاعی ج . اسلامی عقب نشینی نکرد وچهره بدون رتوش اینهارا که الان در اروپا وامریکا ودیگر حاها پراکنده شده اندرا برایم شفاف کرد ومن آموخته هایم از اورا باتو در میان می گذارم. بله داشتیم کارنامه خاله هاوعمو های دیگرت را ورق میزدیم ورسیده بودیم به خاله نوشابه( امیری)

 خاله نوشابه ات که حتا به حمایت ازخاتمی کذاب هم بسنده نمیکند ودر ستاد انتخاباتی رخشان بنی اعتماد فریاد زد چرا همه از خاتمی حرف میزنند ونقش خمینی کبیررا در ایجاد این نظام مقدس از یاد برده اند؟( نقل به معنا) وضعیت عمو هوشنگت راهم که دیگر نیاز نیست، من برایت تشریح کنم خودت اگر از رهنمود های مامان مهری کمی فراتر بروی ودیگر سایت ها راهم سر بکشی در میابی که ایرج مصداقی که دهسال در رژیم جمهوری اسلامی در زندان اسیر بود با صراحت رفتار او را از دورانی که توده ای بود وبعددر رژیم خمینی  تا دوران خاتمی به دقت شکافت وبررسی کرد. عمو طنازت( ابراهیم نبوی) هم که بی نیاز از تعریف و توصیف است او که از دل این حکومت زائیده شده در انقلاب فرهنگی ور دست وفرمان بر سروش بود. این را هم من نمی گویم آقای سیاوش فرجی فعال سیاسی که خود شاهد این رفتار عمو نبوی ات بوده این بخش از کارنامه عمو ابی را شفاف کرد. البته این مطالب رادر سایت هایی که به توصیه مامان مهری سر میرنی نخواهی یافت.

تو دریکی از یادداشت های وبلوگت  در ارتباط با وضعیت پدرت می نویسی:

«چرا من نباید بتوانم پدرم را ببینم و با او وقت بگذرانم؟»وادامه می دهی...

«چرا او باید در ایران مجبوس باشد؟ چرا نباید بتواند ایران را ترک کند؟ اصلا چرا او می بایست ربوده می شد، شکنجه و تحقیر می شد؟»

من هم به هنگامی که زندانی شدم ودر 4 ، 5 سالگی با حودم ودر ذهن کودکانه ام این سئوال را تکرار می کردم: چرا من نباید بتوانم پدرم را ببینم و با او وقت بگذرانم؟

خوشبختانه وسرانجام، پدر پیر و در هم شکسته تو را این جلادان رها کردند؛ تو امیدی در دل داری که او را بینی ودر آغوش بکشی اما این رژیم مراو بسیاری کودکان دیگر را، همه عمر ازاین لذت محروم کرد. متاسفم که تو هنوز ودر سن جوانی جواب این سئوال را نیافته ای،امامن برخلاف تو دیگر برایم شکی نمانده است که رژیم جمهوری اسلامی وهمه جناح ها وباندهای آن ضد بشر ؛مستبد ؛ عقب مانده،و آدمخوار هستند. پدر تو به هنگام ریاست جمهوری خاتمی زندانی شد، شکنجه شد وربوده شد . چرا میخواهی دولت خاتمی وهمه حامیانش را از مصیبتی که برای تو و دیگر کودکان به سن تو آفریده اند تبرئه کنی ؟ خاتمی واحمدی نژاد دو روی یک سکه هستند؛ احمدی نژاد، چهره بدون رتوش خاتمی است. تا به این واقعیت نرسی؛ برای سئوالهایت جوابی نخواهی یافت.

 اگرمیخواهی در رهایی مردم اسیر ایران سهمی داشته باشی، اگر میخواهی با وجدانی آسوده زندگی کنی ،خودت را ازتفکر این خاله وعموهایی که نمونه هایی از میان آنها را نام برده ای جدا کن. تو جوانی، سن تو سن پاکی وصداقت است وراستگویی. این عمو وخاله ها وابسته به باندهای یک رژیم سرکوب گر هستند، خودت را از این دام خطرناک رها کن.برای هم نسل های مامان تو وآنها که شبه اصلاحات قلابی رژیم را باور کرده بودند، اگر میخواستنداز اندیشه اصلاح پذیری آخوند ها جدا شوند تا حالا شده بودند. اما، زماته دیگر زمانه ای نبست که بشود افکار ارتجاعی قرنهای های پیش را بزک کرد وزیر عنوان اصلاحات گام به گام به جامعه ای در سال 2007 تزریق کرد، توباید به گونه دیگرهم نسلان جوانت حکومت های دینی و فاشیست را در کلیت آن طرد کنی وآزادی را بدون قید وشرط ، اما واگر وبرای همگان پاس بدار ی. بله باید مجازات اعدام را حتا برای سران حکومت های جلاد لغو کرد امالغو این مجازات نمیتواند این معنا را بدهد که عاملان قتل وجنایت را ارج بگذاریم وجایزه تقدیمشان کنبم. الان خیلی از جوایز سازمانهای به اصطلاح خقوق بشری به کسانی اهدا می شود که در جنایت های جمهوری اسلامی سهم داشته اند. اما تا حکومت جمهوری اسلامی ساقط نشود، تا جانیان وقاتلان وهم راههانشان و آنها که در بقای این حکومت سرکوبگر نفش داشه اند در دادگاه عادلانه وبا برخورداری از وکیلان مستقل با نظارت سازمان های مترقی محاکمه نشوند در صورت محکومیت عقوبت نبینند. دریچه ای بسوی روشنایی گشوده نخواهد شد. آنروز تو از مامان مهری سئوال نخواهی کرد که چرا همه خاله هاو عموهایی که با تو آشنایشان کرد اسمشان در لبست کسانی ثبت شده که در ایجاد ، رشد وبقای جمهوری جهل وجنون وجنایت سهم داشته اند؟

 با بهترین آرزوها، یک دختر هم سن وسال تو .

*این نامه را براساس کتابها وفیلمهایی که در ارتباط با زندان وشکنجه ساخته ونوشته شده نتظیم کرده ام ،نامه آزاده پورزند به مسعود بهنود رامی توانید در سایت خانم آزاده پوررند با این نشانی

  http://azadehpourzand.blogfa.com/بخوانید.

 بصیر نصیبی16 اکتبر2007 زاربروکن /آلمان  www.cinemayeazad.blogspot.com.

cinema-ye-azad@t-online.de

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 18:46  توسط آزاد  | 

در حاشیه سیرک احمدی نژاد در آمریکا

 

این مطلب را برای شماره قبلی انترناسیونال آماده کرده بودم. به دلیل مشغله هایی نتوانستم مطلب را تمام کنم. با کمی تاخیر در این شماره منتشر میشود.

 

لوده ای سیاسی جنجال بپا میکند!

این اولین بار نیست که رئیس جمهور یک کشور اینچنین "گفتار و پندار و کردار" مضحک از خود بروز میدهد و این اولین بار نیست که اعمال و سکنات مسخره ای اینچنین توجه جهانیان را جلب میکند، جدی گرفته میشود و به سر تیتر مهم ترین رسانه های جهان تبدیل میشود. ادا و اطوارهای هیتلر و موسولینی را هنگام سخنرانی دیده اید؟ شکلکهای چشم و دهان و دست این دو موجود پلید ناظرین را از خنده روه بر میکرد اگر نمیدانستند پشت این شکلکها دریایی از خون و  آتش و مرگ و ویرانی جاری است؛ اگر نمیدانستند این کمدی، لحظاتی مسخره از یک تراژدی تمام عیار انسانی است! در زمان خود، حرکات سخیف آنها توجه جهانیان را به خود جلب میکرد چون آنها - هر چقدر هم لوده و احمق - درمقطعی مهم از بحرانهای اقتصادی و سیاسی سرمایه داری، در راس دو کشور مهم اروپایی و جنبش طبقات حاکم قرار گرفتند و به ابزار انسانی پاسخ دادن به آن بحرانها توسط این جنبشها تبدیل شدند.

 

حضور پرسر و صدای احمدی نژاد در نیویورک، از این قائده مستثنی نیست (با یک تفاوت: احمدی نژاد در راس جنبشی در حال احتضار است). یکی از مضحکترین شخصیتهای جمهوری اسلامی به نیویورک رفت و هر حرکت و هر کلمه اش، هر چقدر هم توخالی و مضحک و مسخره، "طوفان" بپا کرد. نه به این خاطر که از زبان این لوده اسلامی در و گوهر میریخت، بلکه به این خاطر که ایشان، چهره رسمی حکومتی است که مدعی قدرت در معادلات جهان بعد از جنگ سرد است. ایشان رئیس جمهور – اگر چه رئیسی دست و پا بسته – قطبی در یک تقابل خونین جهانی در دوران پسا- جنگ سرد است. ایشان رئیس دولتی است که از طرف "شیطان بزرگ" به عنوان یکی از سه محور شر اعلام شده است. با سفر احمدی نژاد به آمریکا، رئیس جمهور یک قطب تروریسم به قلب سیاسی قطب دیگر تروریسم جهانی عازم شده بود. با حضور احمدی نژاد در نیویورک، "دو شر جهانی"، دو قطب تروریسم جهانی به طور غیر مستقیم دیدار میکردند. دو قطبی که عشق و نفرتشان مردم منطقه و جهان را در کابوسی خونین نگه داشته است. این کنه تمام سر و صداهایی است که حول این سفر راه افتاد. این کنه جنجال نیویورک است.

 

رئیس جمهور به استیصال میافتد!

جمهوری اسلامی، خورجین احمدی نژاد را از انواع کالاهای سیاسی بنجل و دست دوم پر کرد و به سازمان ملل فرستاد. غافل از آنکه دوره گردی بی آبرو با کالاهایی گرد گرفته روانه بازار کرده بود که با همان کالاها دست از پا درازتر برگشت. بوی کباب به مشامش خورد بود غافل از اینکه خر داغ میکنند!

دوره گرد اسلامی در این سفر هم رجز خواند: کیس پروژه اتمی ایران از نظر ما بسته است! هم خواست دست "شیطان بزرگ" را بفشارد: "آماده مذاکره با آمریکا هستیم"، "دولت آمریکا میتواند دوست مردم ایران باشد! (بخوانید دولت آمریکا میتواند دوست خوبی برای جمهوری اسلامی باشد). هم مظلوم نمایی کرد: جمهوری اسلامی خود قربانی تروریسم است! (کسی که از چنگالهایش خون تروریسم میچکد درخواست کرده بود در محل قتل عام ۱۱ سپتامبر حاضر شود و ادای احترام کند). هم تقلا کرد گند فاشیسم اسلامی اش را بشورد: من نمیگویم یهودیان کشتار نشده اند، اما چرا همه چیز قابل تحقیق است ولی کشتار یهودیان نه؟ هم خواست ادای غمخوار مردم فلسطین را در آورد: مردم فلسطین چرا تاوان یهودی کشی را بدهند!

 

می بینید که رئیس جمهور حکومتی که تا چندی پیش از ادعای به احتزاز در آوردن پرچم اسلام در قلب "شیطان بزرگ" کوتاه نمی آمد، امروز دست محبت بسویش دراز میکند. منشا این تناقض کجاست؟ پرت و پل گویی و خرفتی یک رئیس جمهور؟ نه خیر. استیصال و تناقض احمدی نژاد انعکاسی از استیصال و تناقض حکومتی است که نمایندگی اش میکند. یک حکومت منزوی چه در سطح جهان و چه در ایران، حکومتی در بحران که از همه سو در معرض اعتراض و اعتصاب در داخل است، به هر خسی و هر خاشاکی آویزان میشود تا دریچه نجاتی پیدا کند. و البته همین حکومت، در سطح بین المللی نقطه ضعفهای قطب مقابل را هم میبیند. می بیند که پای دولت آمریکا در عراق توی گل است، می داند که آمریکا برای در آوردن پایش از این باتلاق باید دست همان جناتیکارانی را ببوسد که روزی کمک کرد سرکار بیایند! اینها زمینه هایی هستند که نماینده حکومت اسلامی را از یکطرف قادر میکند رجز بخواند و از یکطرف مجبور میکند التماس کند.

 

رئیس جمهور گل میکارد!

احمدی نژاد به اظهار نظرهای ابلهانه مشهور است: یادتان هست که در جلسه قبلی مجمع عمومی سازمان ملل هاله ای نورانی احاطه اش کرده بود و هنگام صحبت ایشان این همه سران دولتها بیش از نیم ساعت حتی مژه نمیزدند؟  این اظهار نظرها بخشا مربوط به کاراکتر مضحک احمدی نژاد است اما اساسا مربوط به موقعیت مضحک خود جمهوری اسلامی است که  احمدی نژاد به عنوان نماینده رسمی اش عازم سازمان ملل شده بود. همه شخصیتهای سیاسی به درجات زیادی مهر و نشان جنبشی را بر پیشانی خود دارند که چه به طور واقعی و چه به طور رسمی نمایندگی اش میکنند. جنبشهای سیاسی شخصیتهای متناسب این جنبشها را به میدان می آورند. حتی افت و خیز این جنبشها، ضعف و قوتهای این جنبشها به درجات زیادی در کاراکتر نمایندگان سیاسیشان – چه نمایندگان واقعی چه نمایندگان رسمی و قلابی - منعکس میشود. در اوج قدرت جنبش اسلامی، خمینی بی پروا فتوای قتل صادر میکرد، حکم قتل عام زندانیان را صادر میکرد، احکام ضد زن قران و شریعت را اعلام میکرد و ... امروز اما همان جنبش اسلامی مجبور است از یکطرف تا میتواند زبانها را ببرد و دهانها را بدوزد و عشاق را سنگسار کند و کارگران را سرکوب کند و جوانان را به ضرب چماق "نهی از منکر" کند و از طرف دیگر از حرمت زن و جوان و کارگر صحبت کند! پرت و پلا گویی احمدی نژاد در آمریکا در باره آزادی بیان و حرمت زن و پدیده همجنسگرایی در ایران از این دست تناقضات هستند.  او در نیویورک به این اظهارات وقیحانه پناه برد که حرمت و آزادی زن در ایران همتا ندارد؛ که "آزادی در ایران اگر بی نظیر نباشد، کم نظیر است و اظهار نظر در مورد همه چیز آزاد است"؛ که در ایران پدیده ای به نام "همجنس باز" (همجنسس باز؟! این اصطلاح لمپنیسم آخوندی برای همجنسگرایی است) اصلا وجود ندارد!

می بینید که همیشه این ضرب المثل درست نیست که گویا "دشمن دانا به از نادان دوست" است. از نقطه نظر مردم ایران، اینجا دشمن نادان کار دست خودش میدهد و کار ما را آسان میکند. کلی کار ما را برای افشاگری از یک حکومت جانی آسان میکند.

آن جمعیتی که در محوطه دانشگاه کلمبیا به صفحه بزرگ تلویزیون خیره شده بودند و آن جمعیت وسیعتری که پای تلویزیونها در سراسر جهان به وراجی رئیس جمهور دار و اعدام در باره حرمت زن و آزادی بیان و فقدان پدیده همجنسگرا نگاه میکردند، قبلا به یمن اینترنت تصاویر غم انگیز سنگسار و لشکرکشی اوباش اسلام به دختران جوان و حلق آویز شدن همجنسگراها را دیده بودند و حتما به ریش این خدمتکار خرفت اسلامی میخندیدند! و البته روز بعد همین جمعیت دیدند که این رئیس جمهوری که "کشورش بهشت زنان" است، در تبعیت از قران و شریعت و سنت محمد به صورت خبرنگار زن نگاه نمیکند! می بینید که دشمن نادان ما در نیویورک به نفع مردم ایران گل کاشت!

 

دلداده ها به هم میرسند!

در ادبیات سیاسی ایران بعد از انقلاب ۵۷، واژه ملی-اسلامی یکی از بامسمی ترین واژه های سیاسی است. مستقل از اینکه، ملی-اسلامی در هر دوره به چه جریان و حزب و شخصیت سیاسی اطلاق شده است، مستقل از اینکه در هر دوره ای این یا آن حزب و شخصیت، عیار ناسیونالیسم اش بالا بوده یا عیار اسلامی اش، و مستقل از اینکه در دوره هایی این دو بخش یک جنبش به مثابه جنبشها و جریانات مستقل عمل کرده اند؛ جنبش ناسیونالیستی و جنبش اسلامی، حتی در دوره های رقابتشان برای قدرت سیاسی هوای همدیگر را داشته اند. یک غریزه بنیادی طبقاتی، این ها را به دلداده های وفادار مبدل کرده است، همیشه ضربان قلبشان باهم طپیده است، در فراق و دوری غمخوار هم بوده اند و در طوفانهای سهمگین سیاسی و اجتماعی یار و یاور هم بوده اند.

 

در انقلاب مشروطه، جنبش ناسیونالیستی دست بالا پیدا کرد اما زیر بغل پنج مجتهد جامع الشرایط متکا گذاشت و بالای اتاق قانون اساسی جایشان داد. در انقلاب ۵۷، جنبش اسلامی دست بالا پیدا کرد، اما هر چقدر اوضاع سیاسی از مقطع ۵۷، از فضای توقعات انقلابی مردم و از ضرورت سرکوب توسط ضد انقلاب اسلامی دور شد، همانقدر هم آغوشش را برای یار دیرینه اش باز کرد. اختلاف و کدورت مقطع انقلاب میان دو جنبش طبقه حاکم، یعنی جنبش اسلامی و جنبش ناسیونالیستی، کدروت درون خانوادگی بود. جنبشی از طبقه حاکم، یعنی ناسیونالیسم عظمت طلب حاکم داشت در مقابل یک انقلاب عظیم مردم شکست میخورد و جنبش دیگری از همین طبقه سکان امور را بدست گرفت تا طبقه اش را نجات دهد. این یک رقابت و خصومت درون طبقه ای بود که انقلاب ۵۷ به این دو دلداده تحمیل کرد. امروز، ۲۸ سال از انقلاب ۵۷ گذشته است. جنبش اسلامی که طبقه حاکم را از طوفان انقلاب نجات داد خودش در معرض تعرض انقلابی مردم قرار گرفته است. و به این ترتیب عرق و غریزه طبقاتی دو جنبش هم طبقه مجددا گل کرده است. و این البته از طرف هر دو بخش این دو جنبش هم طبقه منظما اعلام میشود:

 

باید به صراحت داریوش همایون، نماینده ای از بخش عظمت طلب ناسیونالیسم ایرانی تحسین گفت که هر از گاهی عمق این عشق دو طرفه را برملا میکند. همین دیروز گفت که اگر خطری "تمامیت ارضی ایران" (تمامیت ارضی ایران نه حرمت و سعادت و خوشبختی مردم ایران!) را تهدید کند ایشان در کنار و در خدمت خامنه ای شمشیر میزند و پوتینهایش را از پا در نمی آورد تا این خطر رفع شود. امروز دیگر چه کسی نمیداند که تمامیت ارضی اسم رمز نظم موجود طبقاتی است. تمامیت ارضی اسم رمز تسمه از گرده طبقه کارگر ایران کشیدن در تمامیت جغرافیایی است که گویا شبیه گربه ای نشسته است. چه کسی نمیداند که این گربه تا لحظه ای مقدس است که چنگال نزند و اصلا مثل گوسفند شیرده طبقات حاکم عمل کند! حواستان باشد که این گربه اگر روزی به بنیادهای طبقاتی سرمایه داری "ایران" چنگال بزند، چنگالهای خونین داریوش همایون و رضا پهلوی و خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی را در یک صف در مقابل خود خواهد دید.

 

سفر احمدی نژاد به نیویورک، بار دیگر این عشاق دیرینه را به آغوش هم پرتاب کرد: گلهای سرسبد ملی-اسلامیهای "مدرن و دگراندیش و اهل مدارا"، همان ته مانده های جنبش ملی-اسلامی دوم خرداد، رگ غیرت ملی-اسلامیشان به جوش آمد که بالینجر، رئیس دانشگاه کلمبیا در مقابل رسانه های بین المللی به احمدی نژاد گفته است بالای چشمت ابروست! احمدی نژاد را "یک دیکتار ظالم و حقیر" خطاب کرده است.

محمد علی ابطحی از نزدیکان محمد خاتمی: "رئیس جمهور ایران مورد اهانت بی ‌ادبانه و بی رحمانه قرار گرفت. این اهانت‌ها، اهانت به مردم ایران بود." عطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی پرزیدنت محمد خاتمی: اظهارات او (رئيس دانشگاه کلمبیا) در باره آقای احمدی نژاد و به کار بردن دیکتاتور ستمگر كوتوله' "فحاشی" است. روزنامه اعتماد: "اصلاح طلبان با شخصیت حقیقی آقای احمدی نژاد اختلاف نظر دارند، اما توهین به شخصیت حقوقی او، توهین به شخصیت حقوقی کشورمان محسوب می شود و هیچ ایرانی نمی تواند از آن دل آزرده نشود."

اهانت به مردم ایران؟ فحاشی به مردم ایران؟ توهین به شخصیت حقوقی کشورمان؟ شکی نیست که مردم ایران، که تمام زندگیشان مقابله با حکومتی است که این "دیکتاتور حقیر" نماینده رسمی اش است، از اینکه کسی ایشان را با اسم واقعی خودش مورد خطاب قرار داده است نه تنها ناراحت نمیشوند بلکه حتی خوشحال میشوند. اما منظور ته مانده های دوم خرداد از مردم ایران، اهالی خانواده ملی-اسلامی است. آنها از توهین به حکومت خودشان دل آزرده شده اند. آنها از بی آبرویی ایدئولوژی اسلامیشان ناراحتنند. آنها از افشای لجنزار جنبش ملی-اسلامی دل شکسته شده اند. معلوم نیست که این حضرات که اینقدر در قبال مردم ایران دل نازک هستند، چرا در مقابل چوبه های دار در ملا عام، گودالهای سنگسار، صف نوجوانان در انتظار اعدام، گرسنگانی که کلیه میفروشند تا نان به سفره کودکانشان بیاورند، زنانی که تن میفروشند تا کودکانشان از گرسنگی نمیرند، پدران و مادرانی که دختر میفروشند تا یکماه دیگر زنده بمانند، کارگرانی که ۱۰ ماه دستمزد نگرفته اند و ... دل آزرده و مکدر نشده اند؟ نه خیر، ملی-اسلامیهای طرد شده از حکومت خودشان، دارند به نام مردم ایران از حکومت خودشان دفاع میکنند.

یک نکته بسیار جالب: روزنامه کیهان، ارگان جناح حاکم در حکومت اسلامی این تصویر را از سفر احمدی نژاد را داد: "منطق ایران درخشید"! خوب دقت کنید: "منطق ایران"، نه منطق اسلام و قران و امت اسلامی و جنبش اسلامی و ایدئولوژی اسلامی! آیا هنوز کسی شک دارد که "ایران" اسم شب طبقات حاکم سرمایه دار و جنبشهای متعلق به این طبقه است که به دلایل کاملا مشابهی برای رضا پهلوی و داریوش همایون و خامنه ای و رفسنجانی و احمدی نژاد و مهاجرانی و کیهان و اعتماد مقدس است؟

 

مردم پیروز میشوند!

از پیش معلوم بود سفر احمدی نژاد به نیویورک "جنجال برانگیز" خواهد بود. چه چیزی میتواند جنجال برانگیزتر از لحظه دیدار دشمنانی هم خانواده، "دشمنانی" متعلق به یک طبقه جهانی، "دشمنانی" به یک جنبش جهانی باشد که با ماجرای عشق و نفرتشان سرنوشت میلیونها انسان را به گروگان گرفته اند. با مسافرت احمدی نژاد به نیویورک، یکی از سه محور "شر جهانی" به منطقه تحت حاکمیت "شیطان بزرگ" عازم شده بود. گوشها به دلایل متفاوت و با اهداف متفاوتی برای ثبت لحظات این مسافرت تیز شده بود: هم دولت آمریکا ("شیطان بزرگ")، هم جمهوری اسلامی (یکی از "محورهای شر جهانی")، هم مردم میخواستند این اتفاق را به نفع خود تمام کنند. در جریان سفر احمدی نژاد، سه قطب جهانی، دو قطب تروریسم جهانی یعنی آمریکا و رژیم اسلامی از یکطرف و مردم ایران و جهان از طرف دیگر، سه هدف کاملا متفاوتی را دنبال میکردند. و البته قطب سوم پیروز شد.

 

تبلیغات رسانه های رسمی دولت آمریکا در باره اینکه گویا با حضور احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل و دانشگاه کلمبیا حرمت آزادی بیان را پاس میداشتند، فقط خودشان جدی گرفتند. اگر کسی به آزادی و آزادی بیان حرمتی قايل است باید قبل از هر چیز خواهان دستگیری و محاکمه رئیس حکومتی باشد که از چنگالهایش خون اختناق سیاسی و فرهنگی یک جمعیت هفتاد ملیونی میچکد. برعکس، برای سران سیاسی واشنگتن، مهم این بود که این نماینده "رسمی" جناح حاکم در حکومت اسلامی در رابطه با مناسبات "دو شیطان" چه میگوید! آنها از تمام این ماجرا قاعدتا باید روی همین بخش حساب باز کنند که  "ما آماده مذاکره با آمریکا هستیم"، "دولت آمریکا میتواند دوست خوبی برای مردم ایران (بخوان جمهوری اسلامی) باشد"! اینها دقیقا پیامهایی هستند که جناح حاکم در جمهوری اسلامی میخواست به گوش دولت آمریکا برساند. جمهوری مستاصل اسلامی دنبال راهی برای برون رفت از بحران مزمن سیاسی و اقتصادی اش و مشخصا راهی برای در رفتن از چنگال "شوم" انقلابی است که شبحش را مدتهاست که مشاهده میکند. (به خاطر بیاورید که چندی پیش اینها به همدیگر هشدار دادند که شبح لنین بر فراز ایران در گشت و گذار است). مدتهاست که رجزخوانیهای سیاسی علیه "شیطان بزرگ" بیشتر تحرکات کوتاه مدت تاکتیکی است برای سازشهای دراز مدت استراتژیک. جالب است که همه جناحهای جنبش ملی-اسلامی، چه آنها که جناح حاکم در حکومتند (رفسنجانی و خامنه ای و احمدی نژاد)، چه آنها که اجبارا به "اپوزیسیون اعلیحضرت" تبدیل شده اند و الان سرگردانند (دوم خردادیها)، همه برای به دست گرفتن ابتکار رابطه با "شیطان بزرگ" از سر و کول هم بالا میروند! رفسنجانی همین چندی پیش در خاطراتش تحت عنوان "بسوی سرنوشت"، از قول خمینی گفت که امام هم گفته بود باید شعار مرگ بر آمریکا و انگلیس را کنار گذاشت. و جالب است که کتاب رفسنجانی از طرف باند خامنه ای و احمدی نژاد جمع آوری شد که امروز در نیویورک میگوید "ما آماده مذاکره با آمریکا هستیم".

دولت آمریکا، جمهوری اسلامی و مردم ایران و جهان، اهداف کاملا متفاوتی را از لابلای سفر احمدی نژاد دنبال میکردند. آمریکا و رژیم اسلامی، حتی از لابلای رجزخوانیها و شاخ و شانه کشیدنهای متقابلشان، دنبال نقطه توافقات و نقطه سازشها - در صورتیکه یکی نتواند آن دیگری را به طور کامل از میدان بدر کند – هستند. تصویر دو طرف از این نقطه سازش هر چه باشد، اما یک چیز وجه مشترک نقطه سازش میان این دو است: نباید اجازه داد چپ و کمونیسم آلترناتیو سیاسی آتی در ایران باشد. این وجه مشترک پایه ای میان دول غرب و دولت آمریکا و تمام جنبشهای طبقه حاکم سرمایه داری در ایران است. اینها در تمام لحظات کشمشکها و ملاقات و جلسات، از ملاقات در عراق گرفته تا سفر احمدی نژاد به سازمان ملل و آمریکا و غیره، این نگرانی مشترک را فراموش نمیکنند.

اگر چه در ماجرای سفر احمدی نژاد به نیویورک ، هر دو طرف چهار چشمی حواسشان به این وجه قضیه بود، اما، موفقیت مماشات دو نیروی تروریستی بین المللی فقط در شرایط ناآگاهی مردم جهان از ماهیت ضد انسانی این دو نیرو ممکن است. با جنجال احمدی نژاد در نیویورک، با دروغهای وقیحانه او در مقابل چشم مردم جهان، بیشتر معلوم شد که اگر هم قرار است سازشی انجام شود، این سازش میان دو قطب جنایتکار است. با حضور احمدی نژاد در نیویورک، مردم جهان در شاهراه اطلاعاتی اینترنت صف کشیدند تا ببینند که این چه کشوری است که همکیشان بن لادن و ملاعمر و زرقاوی در آن حاکم هستند اما در عین حال در این کشور زنان آزادتر از همه جهان هستند، آزادی در آن کم نظیر است و ...

احمدی نژاد به نیویورک رفته بود تا کالاهای رنگ باخته جنبش اسلامی حاکم در ایران را به مردم جهان بفروشد؛ تا لاشخور خونین پا درگل اسلامی را در زروق بپیچد به مردم جهان قالب کند؛ تا از جمهوری اسلامی یک چهره قدرتمند و مدرن و معتدل بسازد و تحویل مردم جهان دهد، اما دست از پا درازتر به آغوش خامنه ای و مصباح یزدی و دار و دسته اسلامی حاکم در ایران بازگشت.*

محسن ابراهیمی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 19:10  توسط آزاد  | 

صحنه ای از جنایت جمهوری اسلامی علیه زنان، علیه مردم

در تهران دو زن در اعتراض به برخورد ماموران حکومت روسری را برداشتند

 

این عکس صحنه ای از رفتار آشنای حکومت اسلامی با زنان را نشان میدهد. این زن جوان را به این خاطر که مشغول فیلم گرفتن از برخورد سرکوبگرانه ماموران با دختران "بدحجاب" بوده است، مورد ضرب و شتم قرار داده اند. این صبح یکشنبه در میدان هفت تیر تهران اتفاق افتاد. زن جوان در اعتراض به این رفتار سبعانه روسری خود را برداشته است.

 

سازمان زنان ایرانی به نقل از يكي از رانندگان تاكسي در باره درگيري صبح در ميدان هفت تير گفته است: "امروز صبح هم ماموران با رفتار تندي دختر جواني را به دليل بدحجابي كشان كشان سوار خودرو نيروي انتظامي كردند و با خود بردند. فرياد هاي اين دختر جوان اعتراض مردم را نيز برانگيخت."

عصر امروز نیز میدان هفت تیر تهران شاهد تجمع اعتراضی مردم و مقاومت در مقابل برخوردهای جنایتکارانه حکومت اسلامی بوده است. همین گزارش به نقل از يكي از مغازه داران ميدان هفت تير میگوید: "ماموران زن به سه دختر ٢٥ تا ٣٠ ساله ساله در باره حجابشان تذكر دادند، اما اين تذكر با لحن تندی انجام گرفت كه باعث برانگيختن واكنش آنها شد. يك پليس زن سعي داشت با كشيدن دست يكي از دختران سعي در سوار كردن او به ماشين داشته باشد، اما او حاضر به سوار شدن نبود. مامور مرد هم با پاي خود به ساق پاي زن جوان زد. اين ماجرا باعث دخالت مردم شد. اين سه زن سرانجام توسط حاضران در ميدان هفت تير از صحنه خارج شدند و با يك ماشين سمند از صحنه دور شدند. آنها در حالي سوار ماشين شدند كه لباس هايشان در جريان درگيري پاره شده بود و ديگر حجابي بر سر نداشتند."

یکی از گزارشگران حزب کمونیست کارگری میگوید: "امروز وقتی ساعت ٦ عصر به میدان هفت تیر رسیدم حدود ٢٠٠٠ نفر بطور پراکنده در میدان بودند. بحث از مادر و دختری بود که بخاطر فیلم گرفتن از صحنه دستگیری دختران، کتک خورده بودند. عکسی که برایتان میفرستم موبایل به موبایل دارد میچرخد."

مردم کوتاه نمی آیند. علیرغم همه سبعیتی که رژیم نشان میدهد، حتی آنجا که میزند و دستگیر میکند در اعتراض روسری را برمیدارند. مردم از دختران و زنانی که مقاومت و اعتراض میکنند حمایت میکنند و آنها را فراری میدهند. همه جا صحنه های خشم و انزجار علیه حکومت است. حکومت زورش نمیرسد و حریف مردم نمیشود. این حکومت فقط شایسته سرنگونی است. حزب همه مردم را به حمایت از زنانی که مورد تعرض اوباشان حکومت قرار میگیرند فرامیخواند. رژیم با این کار گور خود را میکند. شکست رژیم به قیمت سنگینی برایش تمام میشود. و این شکست ممکن است. میلیونها زن و جوان را نمیتوان عقب راند. دوره قدرقدرتی رژیم و فضای ارعاب گذشته است. شرم بر سران حکومت جنایتکار و ضدزن  اسلامی.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:1  توسط آزاد  | 

وزیر قاتل، موسیقی فاخر،

و هنرنمائی استادشجریان

 

بیاد دارید که طی سالهای گذشته وبه هنگام وزارت وبعد صدارت محمد خاتمی ،محمد رضا شجریان دایم نق میزد که به او امکان نمی دهند که با مردم در تماس باشد. کنسرت هایش را گروهایی که نام الله را هم به دنبال نامشان چسبانده بودند( ثارالله،حزب الله ،و... )بهم می ریختند، خلاصه نمی گذاشتند که آب خوش از گلوی استاد انقلابی موسیقی اصیل یا سنتی پائین برود. ما هم دایم در غربت غصه میخوردیم که چرا دیگراین استاد را می آزارند ؟او که به انقلاب اسلامی بد نکرده است، آن آهنگ های شور انگیز در بهار آزادی را گروه شیدا چنان بامهارت اجرا می کرد که گوئی با نزول آخوند ها واقعا به آزادی ورهایی دست یافته ایم. اصلا اهمیتی نمی دادیم که همزمان با پخش کنسرت های استاد از صدا وسیمای قطب زاده ، پشت بام خانه امام رئوفشان را تبدیل به میدان تیر کرده بودند و با الهام از این سروده شاعر بزرگ معاصر والبته توده ای سیاوش کسرایی  :

دارمت پیام/ای امام/که زبان خاکیانم ورسول رنج/بر توام درود/ برتوام سلام ...تیغ برکشیده را نکن خیره بر نیام/حالیا که تیغ دشنه تومی برد /بزن!  

اسیرانشان را بدون محاکمه و با مهر طاغوت که بر چهره شان حک کرده بودند، گروه ،گروه به اعتقادخودشان به جهنم می فرستادند تا جامعه از فساد وتباهی وآلودگی پاک شود .امروز وبه هنگام صدارت احمدک باید شکر گذار باشیم که جامعه ای داریم که در آن نه آلودگی هست ونه فقروفساد ونه تباهی ونه تن فروشی باب است نه کودکان خیابانی داریم نه زندان سیاسی ونه ...اما چرا در همه دوران ریاست خاتمی انقدربه استاد سخت می گرفتند؟ خوب آقای خاتمی بیچاره چکار کند؟ گروهای فشار (یعنی همان گروهایی که یکی از سرپرستانشان ده نمکی رژیسور محبوب امروز بود که به دستور جنتی ومصباح یزدی وهمراهی صفار هرندی ( وزیر ارشاد کنونی) وپور محمدی ( وزیرکشور احمدی نژاد) و... نمی گذاشتند اصلاحات !خاتمی رشد کند .حمله به برنامه های فرهنگی هم از اقدامات خودسرانه! همین گروه ها بود که دل رهبر کبیر اصلاحات راآزرده می کرد!. اما خوب کاره ای نبود طفلک ، پشتوانه ای هم نداشت. 20 ملیون رای مردم که پشتوانه نیست. این گونه رای هایعنی کشک ،فقط بدرد معامله با غرب فاسد! میخورد وبس. اما برنامه فرهنگی آقای خاتمی طوری تنظیم شده بود که هنرمندانی که در داخل بی مهری می دیدند وتحقیر می شدند وتو سرشان می زدند در خارج از کشور قدر ببینند ودر صدر بنشینند. البته برنامه های سینمایی /سیاسی خاتمی را که خوب می شناسید ومن در باره شان سالهاست گفته ام ونوشته ام. رژیم برای پیشبرد مقاصدش درسینما علاوه برفیلمسازان خودی (مخملباف،حاتمی کیا،مجیدمجیدی ...) که جای خود داشتند ، فیلمسازان فعال در رژیم گذشته که به نوعی طاغوتی محسوب می شدند را هم نشان میکردورفتار واعمالشان را زیر نظر می گرفت تا بین آنها هم چند تایی را دست چنین کند . از میان اینگونه فیلمسازان در وجودعباس کیارستمی  استعداد فراوانی در نان خوری به نرخ روز کشف کردند ،و ی امتحان های متوالی( از قبیل سینه زنی سر قبر خمینی، تائید وتشویق رژیم به اعمال سانسور هرچه گسترده تر، صحه گذاشتن به رفتار های ارتجاعی آخوندها، دفاع از حجاب تحملی، تهیه فیلمهای خنثا وجشنواره پسند...) را با موفقیت پشت سر گذاشت وتبدلیل شد به مدل و الگویی برای فیلمسازانی که میخواستند به فستیوال هاراه یایند. الحق آقای کیارستمی ماموریتش را به خوبی انجام می داد .

به یک تکه از بیانات آقای علیرضا رئیسیان رِئیس کانون سینماگران در جشن کانونشان که روزی نامه حکومتی انتخاب در شماره 18 اردیبشت 86 نقلش کرده است توجه کنید:

 
 رئيس كانون كارگردانان گفت: سفير ايران در فرانسه، در زمان برگزاري جشنواره كن گفته بود: هروقت ما در ديپلماسي با در بسته مواجه مي شويم، سينماي ايران كليد رمزگشاي ما است و عباس كيارستمي سينماگري است كه تاكنون قفلهاي مهمي را در اين راه باز كرده است.

( ما جمع محدودی بودیم که از سالها قبل فریاد می زدیم که کیارستمی ودیگرکارگردان سینمای گلخانه ای در بقای جمهوری اسلامی سهم دارند که این نظر مارابخشی از اپوزیسیون مثلا ضد رژیم مغرضانه وآمیخته باعنادو کینه ارزیابی می کردند . اماحالا چی ؟ هنوز هم بر همان نظرشان پای بندند ؟ )

در بخش موسیقی هم همین بساط را براه انداختند . موسیقی در داخل کشور حرام محسوب می شد ونوازندگان سازشان را توی پستوی خانه مخفی کرده بودند وحکومت هم اینان را اشاعه دهنده فساد معرفی می کرد وصدا وسیما حتا اگر گاه به دلایلی چند قطعه موسیقی پخش می کرد ،تصویر برداران تلویزیون اجازه نداشتند خود ساز را نشان دهند. ایا برای یک موسیقی دان و یا نوازنده ویا خواننده تحقیر ی از این فراتر امکان دارد؟ اما  به تدریج رژیم متوجه شد جمعی از خواننده گان خودسرانه به بهانه دیدار فامیل و یا گردش به خارج می روند وآنجا کنسرت می گذارند. در این شرایط حکومت تصمیم گرفت کنترل موسیقی را هم به گونه سینما خود به عهده بگیرد. خانواده موسیقی هم به مانند سینماگران اگر تمرد کنند حذف می شوند واگر تمکین کنند مزایای بسیاری دارند از آن جمله اعزام به سرزمین های کفار نشین (مردم اسیرایران سهمی ازاینگونه الطاف رژیم ندارند، آنها باید همچنان پای محافل روزه خوانی بنشینند. البته مجاز هستند نوحه خوانی وآهنک های مثلا انقلابی را گوش کنند ولذت ببرند!) در این شرایط به هنگام وزارت خاتمی شارلاتان کبیر در وزارت ارشاد شورایی برای تنظیم برنامه های موسیقی تشکیل شد وارسال گروه های موسیقی هم در کنترل کامل رژیم قرار گرفت .چه گروه هایی اجازه دارند به خارج صادر شوند؟ چه کانون هایی مجاز هستندبرنامه صادراتی جمهوری اسلامی را برگذار کنند؟ چه آهنگ هایی باید خوانده شود؟ همه این موارد در وزارت ارشاد بررسی وتصمیم گیری می شود. این چنین بود که موسیقی هم در کنار سینما وتئاتر به یک وسیله تبلیغاتی رژیم تبدیل شد وخوانندگان هم دیگر به برگذاری برنامه در داخل کشور تمایلی نشان نمی دادند. اینجا هم پول بود هم از شرمزاحمت های برادران وخواهران حزب الله در امان بودند، هم اپوزیسیون! خارج نشین برایشان کف می زد وهم امکان تشکیل مجالس لهو ولعب بعد از برگذاری کنسرت مهیا. من از شرح این بساط می گذرم. چه شایسته است اهل موسیقی در تبعید که حتما از من مطلع تر هستند، نگذارند برنامه وطرح های رژیم جمهوری اسلامی، در ارتباط با موسیقی درپرده ابهام بماند.

آقای شجریان هم از همان امتیاز ها ی سفر خارج از کشور بیشترین بهره را می برد. یک امتیاز هم اپوزیسیون برایش تراشیدتا به کنسرت هایش آب ورنگ بیشتری بدهند. جوی ایجاد کرده بودند که انگار شجریان سخت ومحکم جلوی رژیم ایستاده است. البته گویا استاد با صدا وسیما اختلاف داشت اما برسر چه مسئله ای؟ دلال ها وکارچاق کن های هنری میخواستند اینطور القاء کنند که استاد مخالف رفتار تلویزیون ج.ا با مردم وهنرمندان است. البته همان زمان هم ایشان ضمن ممنوع کردن پخش صدایش از صدا وسیما، پخش مناجات با صدای ملکوتی اش را در ماه رمضان بلا مانع دانست به این ترتیب، راه باریکه ای را برای بازگشت دوباره گشوده نگه داشت(گویا بعد ازدیدار خصوصی استاد با وزیر ارشاد، سیمای ج.ا با او گفتگوی مفصلی ترتیب داده است)

 بهر حال زمان گذشت. رهبر عطیم الشان بعد از 8 سال که خود روباهی با نام خاتمی را بعد از عبور از سد نظارت استصوابی به کرسی بی خاصیت ریاست جمهوری نشانده بود، چنین اراده فرمود که چند سالی هم چهره بدون ماسک رژیم را از طریق عروسک دیگری با نام دکتر! احمدی نژاد بفرستد روی صحنه ومردم را سرگرم شباهت این عروسک خیمه شب بازی با دیگر حیوانات باغ وحشی زیر عنوان سران جمهوری اسلامی بنماید وهمچنان حکومت ننگین آخوندها بر جای بمانند. اما در این دوره، حکومت با برگ رو بازی می کند وبدون رودربایستی قاتل ها، آدم کش ها، دزد ها را با پست وزارت ومشاور روی صحنه آورده است. اگر کسانی که با خاتمی همراه شدند می توانستند این بهانه را بیاورند که چون سالها از نزول جمهوری اسلامی گذشته یادشان رفته بود که خادمین دوم خردادی داخل رژیم همان قاتل ها، سفارت اشغال کن ها، ماموران و ایجاد کنندگان وزارت اطلاعات وسپاه پاسداران بودند که لباس اصلاح طلبی پوشیدند. اما وزرای دولت احمدک چی؟ اینها که در قتل های همین سالها ی اخیر دست داشتند. آقای وزیر کشور (پور محمدی) که به استناد نظر حضرت آیت الله منتظری ولی فقیه اصلاح طلب ها( گنجی، مهر انگیز کار و..) مستقیما در قتل وکشتار دست داشته و وزیر ارشاد هم که به گفته شبه اصلاح طلبان حکومتی یکی از عاملین قتل های زنجیره است. حتا آقای کروبی در گفتگو با ایستگاه رادیو یی در ژاپن دولت احمدی نژاد را دولت امنیتی / طالبانی معرفی می کند. وابستگان به باند خاتمی هم که دایم می گویند وتکرار می کنند که دولت کنونی طالبانی، پادگانی،امنیتی است. آقای دکتر احمدی نژاد هم خود در سخنرانی اخیرش در یکی از استان ها بر این گونه قضاوت اصلاح طلبان! صحه گذاشت وفرمود:

امروز فضاي بسيجي در كشور حاكم شده است، تصريح كرد: پشتوانه بسيج انبوه افراد مومن و انقلابي است كه هر روز متشكل‌تر، جدي‌تر و هدفمندتر در جهت آرمان‌ها حركت می کنند.                               

خوب وقتی استاد شجریان در زمان خاتمی این چنین بی مهری می دید حالا که همان برهم زنندگان جلسات وی، دولت را در اختیار دارند با استاد چه خواهند کرد؟ واقعا نگران جانشان بودیم اما نمی توانستیم از برنامه گذاران وپادوهای برنامه های صادراتی که ازموسسات حامی کارهای فرهنگی اروپایی پول میگیرند و یا سر در آخور سفارت دارند بخواهیم که فکری برای حفظ جان استاد بنمایند. آخر وقتی خودی های حکومتی خود اعتراف می کنند که دولت طالبانی روی کار آمده است ،بینید دیگر آش چقدر شور است؟ اما خوب شد عجله نکردیم . هنوز چند ماهی از نزول دولت طالبانی نگذشته بود که خبر رسید استاد در تهران کنسرت دارند! ؟ چی شد ؟ بله استاد با موافقت وهمکاری پور محمدی قاتل در سالن وزارت کشور کنسرت دارند ، آنهم نه یک شب ونه 2 شب ،بلکه 5 شب متوالی استاد وگروه مبارزش در سالن 4000 نفره وزارت کشور که برای اولین بار در هایش گشوده می شود به روی صحنه می روند و سردار سر لشکر قالیباف که از سرداری به شهرداری رسیده است، دستور می دهد 500 پلیس مجهز به انواع صلاح های گرم وسرد نظم کنسرت با شکوه را بر قرار کنند( وقتی کنسرت بهم زن ها خود کنسرت گذار می شوند کی نظم سالن را به هم خواهد ریخت؟) همکاری استاد ودولت طالبانی همچنان در حال گسترش بود تا اینکه دولت طالبانی جشن شب موسیقی را در تالار وحدت (رودکی )برگذار کرد وطی آن از هنرمندان موسیقی تجلیل شد ( آفرین بر طالبان ،احسنت بر دولت پادگانی) کمی از گزارش این شب را از سایت اعتماد ملی برایتان نقل می کنیم تا در جریان این شب استثنایی وبا شکوه قرار بگیرید.

....محمدحسين صفارهرندي و محمدحسين ايماني‌خوشخو (وزير و معاون وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي) در كنار محمدرضا شجريان، همايون خرم، پرويز مشكاتيان( جالب اینکه آقای مشکاتیان از هنرمندان حامی ریاست جمهور ی رفسنجانی بودند) محمد سرير، هوشنگ ظريف، مصطفي كمال‌پورتراب و 4 استاد تجليل‌شونده، ميهمانان ويژه رديف نخست تالار وحدت را تشكيل مي‌دادند. وبعد گزارشگر با قرار دادن یک سو تیتر هیجان انگیز )خوش‌‌وبش شجريان و صفارهرندي( می افزاید:

محمدحسين صفارهرندي تا آخر جشن در رديف اول تالار وحدت حضور داشت و گاهي هم براي ابراز احساسات خود به اساتيد موسيقي از جايش بلند مي‌شد. (چه قاتل با ادبی!)

ما هم وقتی متوجه خوش وبش آقای وزیر قاتل با استاد مبارز شدیم ،دیگر خیالمان راحت شد که نه تنها دولت مهر ورز برای استادخطری ندارد بلکه خیلی هم نسبت به دولت اصلاح طلب به آقای شجریان مهر بیشتری ابراز می نماید ( نکند واقعا این دولت مهر ورز باشد؟) اما خوش وبش عاقبت خوش تر هم دارد، بخوانید بعد چه می شود .خبر نگار می افزاید:

آقای صفار هرندی بعد از اتمام مراسم با استاد محمدرضا شجريان ديدار كرد اين ديدار بدون حضور خبرنگاران صورت گرفت و ايماني‌خوشخو (معاون هنري وزير ارشاد)، نوربخش و پيرنياكان هم حضور داشتند.

 عجب ! ملاقات استاد معترض با قاتل مردم وآنهم در جلسه خصوصی ؟ هیج کس نپرسید شجریان با فرمانده قتل های خارج و داخل چه حرف خصوصی دارد؟ اما یکی دوماه بعد اعلام شد که استاد کارگاه آواز خوانی راه انداخته اند و آقای صفار هرندی از این کارگاه دیدن می فرمایند وهزینه های این کارگاه هم از بودجه دولت- یعنی از کیسه ملت- تقبل می شود.خوب آیا باز هم دلیل و برهان وسند ومدرک لازم است تا اعلام شود آقای شجریان یک خواننده همراه حکومت  هستند؟ اگر جواب منفی است لطفا بفرمائید چه رفتاری باید در هنرمند باشد تا بشود او را دولتی وحکومتی دانست؟

در زیرعکسی که استاد را در کنار وزیر قاتل نشان می دهد، نوشته شده است:

... آقای وزیرفرموده اند از موسیقی فاخر( نام جدبد موسیقی سنتی ویا اصیل ) حمایت می کنند بعد دلیل این حمایت را هم شفاف کرده وافزوده اند نوعی موسیقی پاپ که مجازش کرده بودند تبدیل به موسیقی زیر زمینی شد واز کنترل خارج.

یعنی دولت طالبانی باید به فکر رشد نوعی موسیقی بی خطر باشد که بشود کنترلش کرد و برای سازمان دهی موسیقی فاخز نیاز به هنرمندی دارند که از راه و روشی کیارستمی گونه در زمینه موسیقی پیروی کند.

به استنادگفته رئیس کانون کارگردانان تا کنون هرگاه در دیپلماسی با در های بسته مواجه می شدند، کیارستمی به یاریشان می شتافت اما انگار کلیدکارگردان جهانی شان فقط قفل های مرتبط با قتل وکشتار وترور را باز می کند.باز هم شرایط بحرانی شده اما این بارنیاز به یک قفل باز کن اتمی دارند. دو سال متوالی جشنواره کن وامسال(2007) جشنواره برلین  همه فیلمهای ج اسلامی را پس زده اند و راه دیپلماسی سینمایی نتوانسته کار ساز باشد. در این شرایط آقای شجریان بعد از شرکت در جلسه با صفار هرندی و پشت در های بسته برای برگذاری یک کنسرت جهانی با همکاری مجید درخشانی نوازنده تبعیدی نادم به دیار غرب فاسد اعزام شده است . آیا این امید هست که استاد با موسیقی فاخر قفل اتمی را باز کنند؟ فعلا یک کلید نو را به استاد سپرده اند تا چه پیش بیاید؟

روزی نامه انتخاب در باره موفقیت کنسرت در اجرای لندن از استقبال شدید خبرمیدهد ومی افزاید:

مردم با تشويق هاي بدون توقف خود گروه شجريان را مجبور كردند تا دوباره به صحنه بازگردد.

 البته اگر اجرای تصنیف مرغ سحر هم به برنامه استاد افزوده شود دیگر جای شکی نمی ماند که کنسرت آقای شجریان مستقل!،مردمی! وضدرژیم !است(بلبل پر بسته زکنج قفس درآ/نغمه آزادی نوع بشر سرا...ظلم ظالم،جور صیاد،آشیانم داده بر باد...) آن وقت من ودیگر سیاه بین ها جرات نمی کنیم، مغرضانه هنرمندان مجبوب و مردمی را همراه جمهوری اسلامی بنمایانیم. چشم ها را باید شست، خاکستری باید دید!

 

بصیر نصيبی 13 مای2007 زاربروکن/ آلمان

وبلوگ www.cinemayeazad.blogspot.com

cinema-ye-azad@t-online.de  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 20:31  توسط آزاد  | 

این وبلاگ در ایران فیلتر شده است
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 17:47  توسط آزاد  | 

دادگاه انقلاب با پذيرفتن وثيقه به مبلغ  ۳۰۰مليون تومان برای مدت  ۴۸  ساعت به احمد باطبی مرخصی داد .
امروز ساعت  ۱۰  صبح احمد باطبی توسط ماموران وزارت اطلاعات به همسرش تحويل داده شد .
همچنين از وی خواسته شده در محيطی ايزوله اين مدت را با خانواده خود سپری نمايد .و پس از پايان مهلت مقرر خود را به زندان اوين معرفی نمايد .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 19:11  توسط آزاد  | 

 

بصیر نصیبی                                                      

افتخار نا تمام

آقای گنجی نستوه وقهرمان ( رهبر جنبش ) به سرزمین قبلا جهانخوار رسیدوایشان به فيض دیدار بازیگران طاغوتی هولیود در قصر آقای ماک موادی هم نایل آمدند وقرارشد سرمایه داران سینمای امریکا دمکراسی و آزادی را برای سرزمین ما به ارمغان بیاورند- ادامه سفربه رهبرمان اینقدر خوش گدشته که دیگر دل نمی کند سرزمین شيطان بزرگ را ترک کند. بایدروزی هزار بار شکر کند که آن زمان که همراه با دیگر دانشجویان خط امام- امریکایی های سفارت را به گروگان گرفت وخوراک هرروزاووبرادران وخواهران انقلابی اش آزار واذیت اسرا بود وفریاد مرگ بر امریکای او ودیگر فدائیان امام واسلام گوش فلک را کر می کرد- خداوند متعال خواست وی ودیگر انقلابیون اسلامی را اجابت نکرد وامریکای جهانخوار را ازنقشه جغرافیای جهان محو نفرمود وگرنه آقای گنحی، آقای سازگارا، فاطمه حقیقت جو ،علی افشاری ، اکبر عطری و... کجا اتراق میفرمودند که اینقدر به آنها خوش بگذرد. اما انگار ما از افتخاراتی که به چنگ می آوریم خیلی زود دل زده می شویم ودل تنوع طلبمان افتخار دیگری را طلب می کندبه خصوص با نزول ج. اسلامی ما اشتیاقمان به کسب افتخار صد چندان شده است. اما ما تبعیدیان که جمعیتی چند ملیونی هستیم وظیفه کسب افتخار برای جمعمان را بعهده جمهوری اسلامی گذاشته بودیم وجمهوری مهربان اسلامی هرچند خودمان را از زادگاهمان رانده اما خودش برایمان افتخار صادر میکند. حتا در بسیاری موارد افتخار را فقط برای دشمنان سرنگونی طلبش میخواهد. برای نمونه جمهوری اسلامی ادعا می کند بیش از 1000 جایزه سینمایی از  دهها جشنواره ریزو درشت کسب کرده وما میدانیم اینان برای ساختن فیلمهای سینمای گلخانه ای و به چنگ آوردن جوایز مبالغ هنگفتی از پول مردم را هزینه کرده ویابه جیب مدیران جشنواره ها ،دلالهاو کارچاق کن ها ریخته اند- امااکثریت مردم ما نه این فیلمها را دیده اند نه از جشنواره ها خبری دارند پس در افتخار هم سهمی نداشته اند. این ما بودیم که آرایشگر فیلمها ی جمهوری اسلامی شده ایم وفیلمسازان حکومتی را ارج نهاده ایم والبته از افتخارهای صادراتی بهره برده ایم. موسسات ريز ودرشت حقوق بشری، موسسات فرهنگی،کانونها ی اجتماعی، بنیاد های فرهنگی هم امتیاز ها ،قلم طلایی ها، جوایز نقدی یشان را به صادرات فرهنگی/سیاسی ج.اسلامی اهدا می کنند. حتا جایزه شیرین عبادی هم بیشترین سهم افتخارش به ما رسید وگرنه مردم عادی داخل که نه این خانم را رویت کردند نه سخنرانی های نجات بخشش !را استماع نموده اند .

بله این ما بودیم که از افتخار نوبل بهره بردیم وخانم نوبلی رابه یاری لابی های جمهوری اسلامی دور دنیا چرخاندیم- تا وقتی که رهبر افتخار آمیز دیگری یافتیم ودکان خانم نوبلی کم مشتری شد. اما افتخاربه رهبر جدید هم چندان دوامی نیافت. بعد از شکست روزه سیاسی جهانی گنجی نستوه کم کم افتخاراتی که طریق او نصیبمان شده بود داشت بی اثر می شد - مانده بودیم که چه بکنیم؟ ما بدون افتخار که اموراتمان نمیگذرد، دیگر روی زمین هیچ افتخاری نمانده بود که کسب نکرده باشیم . یکباره سیاره های دیگر به یاریمان شتافتند.خانم انوشه انصاری نخستین زن میخواهد به فضا برود. این دیگر یک افتخار دشمن کش است. البته اینبار ما خودمان واز میان خودمان امکان افتخارمان را فراهم می کنیم. این خانم نه چماق دار انقلاب فرهنگی سروش بوده که بعدا به ظنز نویس برجسته تبدیلش کنم ودولت فخیمه هلند جایزه 25 هزار دلاری تقدیمش کند ونه خانمی از دارودسته خاتمی بود که نوبل سازان به خاطر زن بودن؛ مسلمان بودن و برای ایجاد تحرک درباند دوم خرداد ورشکسته یک ملیون نیم دلار وشهرت جهاتی برایش بتراشند. او دیگر از خودمان است- یک زن ایرانی که در 16 سالگی باخانواده اش از ایران رانده شده، البته به روی خودمان هم نمی آوریم که این بانوی محترم امریکایی اشده است واین افتخار لااقل 50% ش سهم ما نیست. اما ما که معتاد کسب افتخار متوالی هستیم و بیش از یک ماه است سر بی افتخار بر بستر گذاشته ایم دیگر نباید به این بهانه های بی ارزش! این موقعیت استثنایی را از دست بدهیم واین خلاء را تحمل کنیم. پس رادیو وتلویزیون های فارسی زبان شروع کردند به گشودن مباحثی پیرامون این زن شجاع تا دامنه افتخار را گسترش دهند.

بله یک زن ایرانی به فضا می رود و همین برای کسب افتخار ما کافیست به خصوص که شایع می شود که این زن شجاع به یکی از بازو هایش پرچم سه رنگ شیر خورشید نشان نصب کرده است وهنوز ما مستی وطن پرستی این قهرمان جدید از سرمان نپریده است که گفته می شود پرچم بازوی انوشه خانم بدون آرم شیر خورشید است، یکی دو روز بعد اعلام می شوداصلا پرچم ، منقوش به آرم جمهوری اسلامی است که این خبر  میزان افتخار مارا دچار اختلال میکند و بین مشتاقان ومحتاجان افتخار شکاف می اندازد ،یکی می گوید که پرچمی که به بازو وصل شده شکلی دارد که از دور بیننده را دچارخطای باصره می کند وگرنه پرچم فاقد آرم جمهوری اسلامی است. اما دیگری ادعا می کند که خیر ،خودش عکس خانم را با تصویر درشت دیده وپرچم همراه انوشه خانم آرم جمهوری اسلامی را با خود دارد وخلاصه این اتفاقات نمی گذارد که ما اینبار با خیال راحت در شور وشعف افتخار جدید فرو رویم. اما کار به اینجا ختم نمی شود یکباره جمهوری اسلامی هم که هیچ رویدادی در زمین نمانده که با توسل با آن زمینه افتخار برای ما فراهم کند درسیارات دیگر میخواهد برای مخالفان خود این امکان را خلق کند وارد میدان می شودوسازمان فضائیش این اعلامیه را صادر می کند:

«...سازمان فضایی ایران(ج.اسلامی) به عنوان متولی بخش فضا در کشور، ضمن حمایت از فعالیتها و خدمات ارزنده خانم انصاری در ترویج و توسعه فناوری فضایی آرزوی موفقیت و سلامت برای ایشان در سفر فضایی به ایستگاه بین‌المللی را دارد و امیدوار است سفر این بانوی ایرانی به ایستگاه فضایی بین‌المللی پیام آور صلح و شادی برای!!! جامعه بشری باشد»

اما جمع افتخارکنندگان به این سادگی حاضر نیستند از این امکان دل بکنند، بخشی از مشتاقان هم غصه میخورند چرا ضعف اپوزیسیون باعث شده است که ج.ا این لقمه چرب را از مخالقان نظام بقاپد .خانم انوشه که سفر هیجان انگیزش را با ماموریت بیزنسش آمیخته است  اول بازوی چپش را ازحضور پرچم درد سر سازرها می کند به این بهانه که سفر سیاسی نیست. اما توضیح نمی دهد ایا گفتگو های متوالی با صدا وسیمای ج.ا هم با مسایل سیاسی بی ارتباط است؟ وبعد هم که به فضا می رودمرتبا با ج.اسلامی در تماس است . خوب این  انوشه خانم از خود نمی پرسدرژیمی که به زنان داخل ایران بدون اجازه شوهر اجازه سفرتا شابدوالاعظیم راهم نمی دهد چطور مدافع من شده که خود و خانواده ام را متواری کرده است ؟ اصلا شکل شمایل این خانم خود شایسته صد ضربه شلاق است وهم سفری اش با مردان نامحرم در فضایی بسته سزاوار سنگسار  (به عکس ضمیمه توجه شود)اتفاقا در همین زمان ج. اسلامی یک زن را از مسابقات اتومبیل رانی بدلیل زن بودن حذف کرد.

لاله صدیق  قهرمان رالی می گوید:

«... «دوست دارم از فدراسيون بپرسم چرا من نمي‌توانم شركت كنم؟ اين مساله بايد براي يك دفعه حل شود، يا مي‌توانيم شركت كنيم يا نمي‌توانيم. اگر نمي‌توانيم ديگر بي‌خود پول ندهيم، تمرين نكنيم. بسياري از زنان اتومبيل‌ران در شرايط فعلي بلاتكليف هستند»

 اما انوشه انصاری تاجر است، تاجری که سالیانه ملیون ها دلار در آمد دارد اینقدر به عقلش می رسد که نفعش در روی خوش نشان دادن به ج.ا اسلامی است. این 20 ملیون دلار خرج سفر راهم می شود از کیسه پر فتوت آخوندها به صندوق شرکت برگرداند وبرای ایرانیان دلخو ش به اینگونه افتخارات هم چه تفاوتی می کند مگر افتخارات تاکنون را از طریق جمهوری اسلامی کسب نمی کرده اند؟ حوب این یکی را هم قبول بفرمایند. بی جهت نیست برای انوشه خانم مثل شیرین عبادی شناسنامه مسلمانی تراشیده اند .

از این ماجرا که سهم دندان گیری برای افتخار نصیبمان نشد تا دیر نشده باید فکر امکانی دیگر برای کسب افتخار جدید بود.

بصیر نصیبی24 سپتامبر 2006. زاربروکن / آلمان

                                                   www.cinemayeazad.blogspot.com                                                                                                                              cinema-ye-azad@t-online.de

سخن کوتاه دیدگاه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 13:36  توسط آزاد  | 


 ١٣  سپتامبر جان کبری رحمانپور در خطر  است!
به نجات جان او بشتابید!
سازمان آزادى زن
  
 ١٣سپتامبر

پیکت اعتراضی  برای نجات جان  کبری رحمانپور
گوتنبرگ سوئد شنبه  23  سپتامبر
سازمان آزادی زن
 
۱۲  سپتامبر 

عليه اعدامها در ايران٬  در سراسر جهان به خيابان بياييد!
فراخوان به تظاهرات وعليه اعدامها در ايران ـ در ميتينگهاي روزهاي جمعه و شنبه دو هفته آتي٬  ٢٢  و  ٢٣  سپتامبر در ايران و سراسر جهان شركت كنيد!

کميته بين المللي عليه اعدام
 ۱۲  سپتامبر 

نامه کبرا رحمانپور به مردم
نجاتم دهيد! من از مرگ و طناب دار وحشت دارم
من يک انسان از تبار شما هستم. نميخواهم بميرم. اما الان جسم بي روحي هستم که ترس طناب دار، خنده وشادي را از يادم برده است. خيليها به من ميگويند که تو اينهمه معروف هستيد، هنوز در زندان هستي؟ از زندان سختتر به همه آنها بگوييد من دوباره در يک قدمي مرگ ايستاده ام. من مثل همه شما از مردن ميترسم. کمکم کنيد تا اين آخرين نامه من نباشد.
١١سپتامبر 

کبرا باید آزاد شود!
با تمام قوا برای نجات کبرا رحمانپور برخیزید!
 سازمان جوانان کمونیست
 ۱۲  سپتامبر 

تلاش برای نجات کبرا رحمانپور از اعدام و زندان حزب كمونيست كارگري ايران
١١سپتامبر 
ميز گرد راديو شراره ها با پدر و مادر کبري رحمانپور و مينا احدى  

 
١١سپتامبر 

نگذاریم رژیم اسلامی شهلا جاهد و حاجیه اسماعیل وند را اعدام كند!

 اطلاعيه  ۶  سپتامبر سازمان آزادی زن
۶  سپتامبر 

شمارش معکوس براي اعدام کبرا رحمانپور آغاز شد !
جمهوري اسلامي ايران يک ماه فرصت داده است تا خانواده کبرا از خانواده مقتول رضايت بگيرند. تماس مسئولين کميته بين المللي عليه اعدام با خانواده مقتول٬  نشان ميدهد که آنها از اعدام کبرا دفاع ميکنند. خطر اعدام بر بالاي سر کبرا رحمانپور است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 23:44  توسط آزاد  | 

http://sos-batebi.blogspot.com/

 پیام اصغر کریمی به احمد باطبی

احمد باطبی عزیز،

١٣  روز از اعتصاب غذای تو میگذرد و این با توجه به بیماریهایت بی تردید تاثیرات ناگواری بر وضعیت جسمی تو گذاشته است. ولی اعتصاب غذا روش مناسبی برای مبارزه نیست. شاید استدلال کنی که یک زندانی که در سلول خود تک و تنها افتاده و همه راهها را به رویش بسته اند چه انتخاب دیگری دارد. اما امروز همانطور که خبر اعتصاب غذا همه جا منعکس میشود، پیام زندانی هم همه جا منعکس میشود و مردم را متوجه خود میکند. دوره ارعاب سالهای بعد از  ٦٠  نیست. دیگر مردم را نمیتوان ساکت کرد و به خانه فرستاد. جنبش عظیمی برای آزادی و رهائی از این جهنم در جریان است. این نیرو را باید به حساب آورد. حتما پیام مادران زندانیان سیاسی را شنیده ای که گفته اند در زندانها را میشکنیم و عزیزانمان را آزاد میکنیم. این روحیه و این عزم و اراده انقلابی و رزمنده الگوئی است که قطعا زندانیان سیاسی هم خود را در آن شریک میدانند و آنرا تقویت میکنند. فراخوان مادران زجرکشیده زندانیان سیاسی میتواند نیرو بسیج کند، مردم را به گرد آنها جمع کند و به حرکت درآورد، میتواند به یک مبارزه توده ای دامن بزند و مردم را در ایران و در سطح جهان تحت تاثیر قرار دهد و ما نیز همه توانمان را در این راستا به کار خواهیم انداخت.

 

خود زنی و اعتصاب غذا و هر عملی که به جسم انسان  لطمه بزند شیوه مناسبی برای مبارزه ما نیست. این به اصطلاح "مبارزه" را باید بطور کلی کنار گذاشت و از فرهنگ مبارزات آزادیخواهانه و انسانی و مدرن دور کرد. این مبارزه ای نیست که توده ای شود، روشی نیست که بتوان دیگران را هم به دست زدن به آن تشویق کرد. این یک روش انفرادی و مذهبی گونه است که قبل از هرچیز فشارش به جسم انسان وارد میشود. استیصال را دامن میزند و افق امیدبخش و رزمنده ای در مقابل جامعه قرار نمیدهد. شیوه هائی از مبارزه را باید بکار گرفت که توده عظیمی از مردم، از مادران و خانواده های زندانیان تا میلیونها انسان آزادیخواه و شریف در سراسر جهان بتوانند به آن بپیوندند.

 

مطمئن باش که همبستگی وسیعی در ایران و جهان شکل خواهد گرفت و نامه های زیادی از اطراف و اکناف جهان برای آزادی تو و سایر زندانیان سیاسی بطرف سران جمهوری اسلامی سرازیر خواهد شد. تو به توان جسمی ات نیاز داری. خانواده ات به تو نیاز دارند. اعتصاب غذا بویژه با توجه به بیماری هایت به سرعت توانت را تحلیل میبرد و از کار می اندازد. خواهش میکنیم به اعتصاب غذایت هرچه سریعتر پایان بدهی. این فقط فراخوان ما نیست، این تقاضای انسانهای بیشماری است و امیدواریم که به این تقاضا پاسخ مثبت بدهی.

اصغر کریمی

رئیس هیئت دبیران حزب کمونیست کارگری ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 19:50  توسط آزاد  | 

 

دیگر بس است!

ماشین کشتار دولت اسرائیل را فورا متوقف کنید!

مردم! علیه تروریسم دولتی غرب و علیه تروریسم اسلام سیاسی بپاخیزید!

 جنایاتی که دولت اسرائیل امروز با بمباران روستای قانا در لبنان انجام داده است دل هر انسانی در دنیا را بدرد می آورد. کشتار وحشیانه ای که دولت اسرائیل به حمایت آمریکا در لبنان راه انداخته است، یک یازده سپتامبر دیگر است. تفاوت اینجاست که اینبار بجای تروریست های اسلامی این تروریست های دولتی اسرائیل و آمریکا هستند که بلاتبعیض آدم میکشند. قربانیان البته همانها هستند. مردم بی گناه. کودکانی که چشم به این جهان نابرابر گشوده اند و گلوله و بمب دریافت میکنند. مادران و پدرانی که در آوارها بدنبال کودکان و عزیزانشان میگردند. انسانهایی که میخواهند دوست بدارند و دوست داشته شوند ولی قربانی رقابت وحشیانه بورژواهایی میشوند که تا دندان مسلح اند و بر سر جنگ قدرت بیرحمانه کشتار میکنند.

سازمان جوانان کمونیست دولت وحشی و جنایتکار اسرائیل و حامیانش بویژه دولت آمریکا را قویا محکوم میکند. جنگ در لبنان باید بلافاصله متوقف شود. باید به همه قربانیان و آورگان این جنگ خسارت پرداخت شود. سران دولت تروریست اسرائیل باید بعنوان جنایتکاران جنگی مورد تعقیب و محاکمه قرار گیرند. جنایات تروریست های اسلامی و از جمله حزب الله لبنان نیز باید محکوم شود. باید سریعا دولت متساوی الحقوق فلسطینی به رسمیت شناخته شود... و این ها ممکن نیست مگر مردم آزاده همه کشورها مستقل از دو قطب جنایتکار و تروریستی زمان ما و برای بدست گرفتن سرنوشت خود به میدان بیایند.

 

مرگ بر سرمایه داری

نابود تروریسم دولتی غرب و تروریسم اسلامی

زنده باد جبهه سوم و مبارزه مردم جهان برای رهایی از شر تروریست ها

سازمان جوانان کمونیست

یکشنبه 8 مرداد، 30 جولای 2006

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 23:57  توسط آزاد  |